X
تبلیغات
کلیم الله توحدی

کلیم الله توحدی

درباره تاریخ و فرهنگ و موسیقی کرمانجی- آشنایی با استاد کلیم الله توحدی-مورخ

شادباش سال نو

وه ناوی خادی مه زن

سه لامو درود له گشتی ئازیز خانگوبرانگی مه زن کو هاتنه سه ر سایتی من

 

نوروز باستانی که نماد تحول و دگرگونی و پیشرفت در طول زندگی نیاکان ما و خودمان است را به همه دوستان فرزانه و فرهیخته ام شادباش گفته و سعادت و بهروزی همگان را از خداوند بزرگ آرزومندم. امیدوارم هیچ روزمان مثل دیروز و هیچ سالمان مثل سال قبل نباشد. هر روز و هر سال عامل و شاهد کارهای مثبت و افتخارات بسیار برای پیشبرد اهداف والاتر باشیم و خواندن کتاب و بهره گیری از افکار دانشمندان و خردمندان را فراموش نکنیم و که هیچکدام بی نیازتر از آن نیستیم. عزیزانم آقایان اسماعیل حسین پور، سجاد امیری، امیر چنارو، ملک حسین براتزاده، قربانپور، بهزاد هرمزی همگی شاد و پیروز باشید. شما و تمامی دیگر دوستان ابراز محبت فرموده اید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 فروردین1393ساعت 22:51  توسط نیلوفر  | 

در خصوص ادعای ترک یا ترکمن بودن نادرشاه از سوی تعدادی از خوانندگان گرامی- قسمت چهارم و پایانی

حال برگردیم به نام افشار

افشار ترک؟ افشار کرد؟

 

     اما آقای مرادی این بار نام محمد را هم به مقدمه فامیلشان آورده اند و مرا متهم به تعصب کردی نموده اند و یکسری از کتابهای مربوط به ترکان از جمله افشارها را برایم ردیف کرده اند که انگار من منکر قوم ترک یا ایل افشار بوده ام و همه موقعیت ترکها را نادید گرفته و حذف کرده ام که فرموده اند: تا جایی که من توانسته ام توتم و حیوان مقدس افشارها را « تاوشانجیل» باشد، ذکر ننمایم، آیا میتوانم توتم و حیوان مقدس سایر ایلات و قبایل کرد را نیز بشمارم؟ مسلما نمی توانم...

     دوست عزیز بحث شما در مورد نادرشاه چه ربطی به توتم پرستی دارد؟ چرا مغالطه می فرمائید؟ قبایل کرد هم توتم هایی داشته اند و هنوز در نام برخی قبایل از جمله سگوند، چغال وند ( شغال وند)، دالوند و.... و نیز برخی درختان کوهستانی از جمله مرخ و زرشک کوهی که مقدسند، موجود است و توتم پرستی منحصر به ترکان نیست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اسفند1392ساعت 19:34  توسط نیلوفر  | 

در خصوص ادعای ترک یا ترکمن بودن نادرشاه از سوی تعدادی از خوانندگان گرامی- قسمت سوم

رفتن امیر صاحبقران به نواحی کلات و یافتن گنج خاقان مرحوم امیر تیمور گورکان

     از زمان تیمورلنگ تا زمان نادر حدود 300 سال می گذشته است. اما چون تیمور مغول علم غیب میدانسته این گنج عظیم را برای فرزندش نادر بجا گذاشته بود که محمد کاظم می گوید: نادر آن شب برای کاشتن گندم به حدود کلات رفته و شب در حال خواب بود که چون نیمه ای از شب گذشت، امیر صاحبقران از خواب بیدار گردید. در زیر کوه علامت روشنایی چون چراغ به طیران درآمده، هر چند تند نظر نمود، همچنان برقرار بود. با خود گفت: شاید علامت شیاطین باشد. رفت که در خواب رود با خود اندیشه نمود که تو اراده لشکرکشی داری، از این چنین امری توهم نموده از عقل دور است. از جا جستن نموده، سپر و شمشیر خود را برداشته به سوی آن روشنایی روانه گردید. هرچند نزدیک تر آمدی، روشنایی دورتر میشد و برای امتحان چون عود نمود، آن روشنایی به او نزدیک میشد. امیر نامدار در حیرت افتاده، گفت: باید رفت تا این سّر مکشوف گردد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 10 اسفند1392ساعت 22:52  توسط نیلوفر  | 

در خصوص ادعای ترک یا ترکمن بودن نادرشاه از سوی تعدادی از خوانندگان گرامی- قسمت دوم

     حال برگردیم به دو منبع مورد اشاره شما یعنی کتاب «جهانگشای نادری» میرزا مهدی خان و « عالم آرای نادری» محمدکاظم نویسندگان ترک.

      میرزا مهدی خان که هرگز نه درگز را دیده و نه ابیورد و نه کپکان و دره میانکوه را و بدون اطلاع پس از رسیدن نادرشاه به سلطنت، نوشته است:

   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 9 اسفند1392ساعت 22:4  توسط نیلوفر  | 

در خصوص ادعای ترک یا ترکمن بودن نادرشاه از سوی تعدادی از خوانندگان گرامی- قسمت نخست

     اما پاسخ یکی دو نفر از برادران ترک تبار که روی سایت آمده و در مورد اصالت ایل جلیل افشار و اینکه نادرشاه هم از ایل افشار ترک یا ترکمن بوده و آماده هستند با حقیر به مناظره بپردازند و گاه خود را مرادی از درگز و گاه از نقده و اخیرا هم از سلدوز معرفی کرده اند.

     اما چون در اوغاز مشغول کار کشاورزی بی نتیجه از بی بارانی و بی آبی هستم و سخت گرفتار کار آنچنانی، فرصتی دست نداد تا به ایشان عرض ارادت کنم. تا اینکه یک بار دیگر بر روی وبلاگم پیغام گذاشتند و گفتند: من مرادی هستم از نقده و برای شناحت ایل جلیل افشار به حد کافی سند هست و نیازی نیست دست به اختراعات و تحریفات بزنید و به آسمان بروید و به زمین بیائید. زیرا باز نمی توانی اصالت ترکی افشارها را زیر سؤال ببری ... و داستان پردازی افشارها را با افشرانلو [ کرد] منسوب به هفت شهر خیالی بدانید و.... من راجع به ترک بودن افشارها دهها کتاب معتبر و نزدیک به صدمقاله در دست تحقیق دارم و هنوز هم ادامه میدهم و...

     شما در کتابهای قطورتان در کرد خواندن افشارها هیچ سندی در تاریخ ندیده اید و تنها به نقل قولهایی استناد کرده اید و به « ضم» خود کتاب نوشته اید.

    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 اسفند1392ساعت 20:10  توسط نیلوفر  | 

پاسخ کلیم الله توحدی به اظهارنظر دوستان در مورد آثارش

بنام خداوند خردآفرین


با درود و سلام به همه خواهران و برادران و فرزندان خردمند و علاقمند به تاریخ و امور فرهنگی و هنری که بنده را در راهی که پیش گرفته ام، ستوده و تشویق فرموده اند. سپاسگزارم که توانسته ام گوشه ای از تاریخ و فرهنگ و هنر بجامانده یا ننوشته کردان خراسان، این دلیر مرزبانان ایرانزمین از روزگار باستان تا کنون را به رشته تحریر بکشانم. امیدوارم هر یک از این عزیزان در راه خواندن و مطالعه کردن، چند نفر دیگری را نیز با خود همسفر نموده و از کوهسار پرسنگلاخ و پیچ درپیچ عبور دهند تا بر فراز این بلندای سربه فلک کشیده، بهمدیگر رسیده و سفره پر از نعمت های گوناگون را در برابر خویش گشوده و از آن بهره مند شویم.

     تا همگی ما به مرز و حدودی از خرد و دانش نرسیم، بقول معروف کلاهمان پس معرکه است. در جهان امروز بدون پشتوانه فرهنگی پربار و مستند نمی توان کاری از پیش برد. آرزومندم تمام جوانان ایران و بویژه کردان ایرانی تبار در هر جای جهان هستند، یکی دو قفسه کتاب را در گوشه اتاق زندگیشان مستفر کرده باشند. بفرموده پیغمبر اکرم که درود خدا بر او باد: ز گهواره تا گور دانش بجوی.

   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اسفند1392ساعت 19:27  توسط نیلوفر  | 

هزار و یک شب کرمانج

کتاب هزار و یک شب کرمانج نوشته کلیم الله توحدی امروز ۹۲/۹/۱۸/منتشر شد. توصیحات بیشتر در روزهای آینده.
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آذر1392ساعت 0:14  توسط نیلوفر  | 

کلیدر

 
جدیدترین کتاب او کلیم الله توحدی با عنوان « کلیدر در اسناد و واقعیات» منتشر شد. علاقمندان فرهنگ ایران با رمان پرآوازه « کلیدر» نوشته محمود دولت آبادی نویسنده سرشناس این مرزوبوم آشنایی دارند. از نام کتاب نیز مشخص است که کلیم به سراغ واقعیت های قیام گل محمد کلمیشی بر علیه تجاوزات و ظلم و جور رفته است و با آشنایی که با بازماندگان و حتی چند نفر از بازیگران اصلی آن قیام ( نظیر حاج صبرخان) داشته، روایت دست اول و دقیقی از چندوچون قیام کلمیشی ها و چگونگی آن و سرانجامش ارائه کرده است.
این کتاب در 388 صفحه در چاپخانه دانشگاه فردوسی مشهد چاپ گردیده است و به همراه یک عدد CD همراه در اختیار خریداران محترم قرار می گیرد. توجه داشته باشید که در هنگام خرید کتاب، حتما CD صوتی را نیز از فروشنده دریافت نمائید.

مراکز پخش:
تهران: انتشارات نما تلفن: 66464593-021
... مشهد: انتشارات آوای رعنا تلفن: 09151103537
اوغاز ( مؤلف): 6355608-0585
بجنورد ( آقای موسی باغچغی): 09151875834
شیروان ( آقای احمدی): 09151887638
+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1392ساعت 1:2  توسط نیلوفر  | 

کلیدر در اسناد و واقعیات

با سلام خدمت دوستان عزیز و گرانقدر

به اطلاع می رسانم ، کتاب جدید آقای توحدی به نام  کلیدر در اسناد و واقعیات (خان کلمیشی ) چاپ و روانه بازار گشت. این کتاب را می توانید از کتابفروشی های معتبر تهیه فرمایید. ضمنا کتاب  هزار و یک شب کرمانج نیز به زودی به دست شما عزیزان خواهد رسید.

به امید سالی خوب

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 فروردین1392ساعت 18:16  توسط نیلوفر  | 

نام کتاب

با سلام خدمت تمامی دوستان عزیز

به اطلاع می رسانم کتاب جدید پدرم ، ( هزار و یک شب کرمانج) ، نام گرفت. به زودی چاپ و انتشار می یابد.

با سپاس

نیلوفر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1390ساعت 12:25  توسط نیلوفر  | 

پیشنهاد بدهید

با سلام خدمت دوستان گرامی

کتاب جدید آقای توجدی آماده چاپ است و به زودی روانه بازار می گردد. این بار ایشان تصمیم گرفته اند به پاس تشکر از شما فرهنگ دوستان عزیز انتخاب عنوان کتاب جدیدشان را به شما محول کنند. در این کتاب ایشان به بررسی فرهنگ ، هنر ، موسیقی و خوانندگان پرداخته اند . برای تصمیم گیری بهتر شما دوستان قسمتی از فهرست کتاب را قرار می دهم تا با توجه به آن اسمی که متناسب می باشد را پیشنهاد بفرمایید . از همکاریتان سپاسگزارم.

*سوز و گداز عشق (ابن غریب شاعر کرمانج دوره صفویه )
*گلجان و مردان ، دلدادگان کوهستان ( عشق شکوفا شده از ناله نی)
*فلسفه آهنگ درگز در موسیقی کرمانجی
*هنر نمایی و مشاعره بخشی های ترک و کرد درگزی در زمان اللهیار خان
*بانو پری درونگری ، ستاره ای درخشان در آسمان موسیقی کرمانجی
*مرجان ،دختر کرد چناران
*آهنگ پری جان . یادگاری از پری کاویانلو در اواخر دوره قاجار
*بانو شیروانی (مهبانو)
*کور اوغلی (حماسه آفرینی روشن کرد جلالی در دوره شاه عباس در موسیقی کرمانجی )

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آبان1390ساعت 21:50  توسط نیلوفر  | 

تسلیتی به پیشگاه اهالی ذوق و هنر هوالباقی

تسلیتی به پیشگاه اهالی ذوق و هنر

هوالباقی

استاد علی آبچوری به خانه نو نقل مکان کرد

(گشتی چوون ژه جهانی ، ده س وه تالو نا ئومیده؛ جعفر قلی)

استاد قوشمه نواز شادروان علیخان یزدانی معروف به آبچوری ، پس از عمری آوارگی و خانه به دوشی و اجاره نشینی ، سر انجام به خانه ای که آفریدگارش برایش تهیه دیده بود ، نقل مکان کرد. 28 دیماه 1389 –بجنورد

آبچوری ستاره ای درخشان در آسمان فرهنگ و هنر خراسان بود که پس از یکدوره زندگی توام با فقر و رنج  از کهکشان افول کرد و ناپدید شد. بزرگ هنرمندی که نخستین برنامه رادیو کردی در خراسان با قوشمه دل انگیز او آغاز شد و در آسمان

ایران طنین افکن گردید، اینک ما را در غم خویش داغدار نموده است.چنانکه پیشتر از او در دو سال گذشته دیگر اساتید بزرگ موسیقی ما نیز رخت بر بستند. همچون شادروانان: حسین ببی ، شیخ محمد سملغانی از خطه بجنورد ، پرویز زنبیلباف از اسفراین و علی رزم آرا در مشهد که رهسپار این وادی بی برگشت شدند.

غم از دست رفتن این اساتید فرهیخته را به عموم مردم هنر دوست ایران و به ویژه کردهای هنر پرور خراسان تسلیت گفته و برای آن عزیزان رحمت پروردگار را خواستاریم و برای دودمانشان صبر و توکل.

غرض نقشی است کز ما باز ماند                      که هستی را نمی بینم بقایی

مگر صاحبدلی از روی رحمت                         کند بر حال مسکینان دعایی

 

                                                         خراسان کلیم الله توحدی.کانیمال

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 بهمن1389ساعت 12:4  توسط نیلوفر  | 

درگذشت استاد عبيدالله ايوبيان

با سلام و درود فراوان

درگذشت و فقدان استاد بزرگوار جناب آقاي دكتر عبيدالله ايوبيان را به همه هم ميهنان كرد به وي‍ژه مردم خوب مهاباد تسليت عرض مي نمايم. روحش شاد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 شهریور1389ساعت 12:20  توسط نیلوفر  | 

جواب آن ترک خراسانی

دوستی که خود را ترک خراسانی معرفی کرده!

قطعا بداند که من او را کاملا می شناسم ، بهتر بود خودت را ترک معرفی نمی کردی و به حیثیت ترکان خوب خراسان لطمه وارد نمی کردی که فردی همچون تو ررا در میان خود داشته باشند. من در میان ترکها بیشتر از کردها یار وفادار دارم و من تنها کسی هستم که در خراسان به شعر و فرهنگ ترک پرداخته ام. از اینکه مرا دروغگو کرده اید ، همه مردم مرا می شناسند ، امیدوارم روز شناسایی تو به مردم هم دیر زمانی نپاید.

1-     اگر تو دروغگو نیستی ، بگو من در کدام کتابم و در چه صفحه ای نوشته ام در دو سالگی به فکر جعفر قلی بوده ام تا خوانندگان دریابند؟

2-     اگر تو دروغگو نیستی ، بگو من در کجا مخدومقلی ( نه مختومقلی ) شاعر معروف ترکمن را کرد نوشته ام؟

3-     تو نترس از اینکه من بگویم ناپلئون ترک است !! زیرا سندی در ترک بودن ناپلئون موجود نیست .

4-     بگو در کدام کتابم مردم شریف جوین و به قول تو ( مردمک جوین ) را آنچنان که می گویی معرفی کرده ام؟

5-     منهم می گویم بر دروغگو لعنت ، که دروغگویی صفت ایرانیان با فرهنگ و ادب نیست و سر منشا تمام رذایل است.

6-     در پایان خود را لو داده ای که من گفته ام ( دیگر نمی نویسم ) باید بگویم چون سواد کافی برای خواندن اوراق من  نداری موضوع را درک نکرده ای. خوب بود از یک نفر با سواد تر می خواستی آنها را برایت بخواند . من ادعای داشتن سیکل ، دیپلم و لیسانس نداشته و ندارم و همواره گفته ام ( من یک چوپان کرد هستم)، حرکت تاریخی کرد به خراسان –جلد 2 ص602

اگر از کسی می خواستی شعر مرا درباره (شیر علی چوپان ) برایت بخواند ، شاید می فهمیدی که به شیر علی چوپان افتخار کرده و غبطه خورده و خطاب به او گفته ام :

کاش از تو جدا نمی گشتم                                              تا که بودم کلیم کوهستان

بنابر این بار هم اگر خواستی چیزی بنویسی با یک نفر سواد دار مشورت کنی تا اراجیفی را که به هم بافته ای ، به غلط (عراجیف) ننویسی. امیدوارم خداوند همه ما را به انصاف و تعقل واداشته و از یاوه گویی بر کنار دارد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 دی1388ساعت 18:59  توسط نیلوفر  | 

پاسخ به خوانندگان گرامی

برادران بزرگوار و خردمند و فرهیخته ام آقایان ؛

     اسماعیل حسین پور ، هرمان ، علی رضا خانی ، فیضی رهورد ، مرتضی شفیعی ، فروزان

 مهر ، جواد کلیدری ، میدیا ، آرمین باقرزاده ، رضا سملقانی ، محمد خسروی و ...

 

      پیام های زیبا و تشویق آمیزتان موجب دلگرمی و تحرک هر چه بیشتر حقیر گردید . چشم

امیدم به شما نسل جوان تحصیل کرده است . سالهاست که ما چوب غفلت پدرانمان را می

خوریم که هیچ گونه سیاست و آینده نگری و دفاع از حریم فرهنگی خویش را نداشتند.

 

      با اینحال نمیشود آنها را خیلی هم سرزنش کرد ، هر چه بود ، آنان زبان و آئینهای خود را

حفظ کردند ، گر چه سواد کافی نداشتند. اما نسل ما نیز هیچ شاخه گلی بر سر خود نزده

است. از فرهنگ و سنتهای خود روز به روز فاصله می گیرد و غربزده و بیگانه می شود.

 

      نه مادران کرد ، اکنون فرزندان کرد می زایند و نه پدران کرد فرزندان کرد تربیت می کنند .

به هر روستا که سر بزنید ، می بینید مادران نو خاسته کرمانج ادای فارسی حرف زدن با

کودکانشان را در می آورند . در حالیکه هیچ توشه و آگاهی از فرهنگ خود ندارند . ننگ بر چنین

 مادرانی باد که امروز همه جا حتی در میان ایلات و عشایر چادر نشین نیز با آنان مواجه

هستیم.

      جلو نابودی لباس زیبای زنان کرمانج را گرفتم و آنها را دوباره به راه آوردم که اکنون نمونه

هایش را در عروسی ها می بینید . اما از عهده زبان نا سالم این مادران نو خاسته که آفت زبان

 و فرهنگ ما هستند ، بر نمی آیم و سخت ملولم.

    عزیزانم ؛ از اینکه دیر وقتی است پاسخ شما را نداده ام ، دلگیر شده و حمل بر بی توجهی

حقیر فرموده اید.

    خدا می داند چنین نیست . حد اقل زن و فرزندانم می دانند که من وقت غذا خوردن به

راحتی را هم ندارم . در کنار سفره نیز قلم و کاغذ در دست دارم. برای امرار معاش خانواده

 مجبورم روزها در اوغاز بیل بزنم و زمین را بکارم و شبها تا پس از نیمه شب مشغول نوشتن

 فرهنگ کرمانجی هستم ، در همه موارد ، فرهنگ، هنر ، تاریخ ، آئین و مراسم ، ترانه ها ،

سرگذشت ها و ...

   افسوس که عمرم ضایع شد و هدر رفت . نیم اول در چوپانی و کوهها و سربازی و غیره

گذشت و نیم دیگر در زجر و شکنجه و زندان و بی پولی گذشت . خیلی آرزو داشتم به فرهنگ

و هنر کرمانج سر و صورتی بدهم ؛ اما پول لازم را ندارم . حتی گاهی اوقات نمی توانم کتاب

مورد نیازم را از کتابفروشیها خریداری کنم . با حقوق نا چیز بازنشستگی که هزینه خانواده را

هم تکافو نمی کند ، چه می توان کرد ؟

    این در حالی است که یک ملیون کرد ساکن خراسان با لاف زدن ، قادر به چاپ و انتشار یک

 مجله هم نیستند ،در حالیکه من با هر فقر و بدبختی بوده تا کنون 15 جلد کتاب چاپ و منتشر

کرده ام ، افسوس که:

 

درم داران عالم را کرم نیست                                         کرم داران عالم را درم نیست

 

       خوب می دانم بسیاری از کردهای ما دربیهوده نشینی خود ، هر بار صدها هزار تومان

نفله می کنند. اما ، حاضر نیستند یک کتاب تاریخی کرمانج یا شاهنامه ای و  حتی دیوان جعفر

قلی را بخرند و از اشعار زیبایش لذت ببرند . فقط یاوه گویی و لاف زنی  نقل مجالس آنهاست

!!

     در حال حاضر چندین جلد کتاب  آماده چاپ دارم ، هر کس می خواهد بیاید برای خودش

چاپ کند ، دیگر خسته شده ام .

از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

      اما ، علی رضا خانی عزیز ، حقیر از اشعار ( شاکه و خان منصور ) از سردارن نادر شاه در

جنگ قندهار کاملا بی خبر هستم . کاش پیش از چاپ کتاب (نادر صاحبقران ) آن اشعار را برایم

 می فرستادید که همچون اشعار سرهنگ الماس خان کندوله ای دیگر سردار نادر شاه  چاپ

 می کردم . جنگ قندهار در سال 1150 قمری بود . سرداران کرد و لر بودند که قندهار را پس

از یکسال محاصره برای نادر شاه فتح کردند. قطعا به استناد این سروده ها آنها نیز در جنگ

قندهار و جنگ هندوستان شرکت داشته اند.

امیدوارم کتاب مستند (نادر صاحبقران ) مرا ، شما و هر ایرانی غیرتمند خوانده خوانده باشید و

 بخوانند و بر غیرت و شجاعت این بزرگمرد تاریخ ایران آفرین بگویند . در حال حاضر سخت

مشغول دو کتاب (فرهنگ کرمانجی کلیم ) و ( خانی کلمیشی) _اسناد و حقایق کلیدر _

هستم که هر دو دارند تایپ می شوند.

 

        امیدوارم از درد دل های من ، آزرده نشده باشید و مایوس نگردید . فقط بدانید که تا لحظه

 مرگ در حال تحقیق و پژوهش و نوشتن هستم و آنها را آماده چاپ می کنم تا نسل های بعد

 بتوتنند آنها را به چاپ برسانند و بدانند که حقیر در چه دوره و زمانه ای و چه نسلی از مردم ،

 درگیر بوده ام و راه گلایه ای برایشان باقی نگذارم که با بودن این قوم ، زورق شکسته ما به

 ساحل نجات نخواهد رسید مگر ؛

ژه خادی دا وه نه زه ر وه                                        کانیه ک له ناو کالان ده روه

 

برانگی وه : کلیم کانیمال

15/9/1388 مشهد

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 آذر1388ساعت 11:23  توسط نیلوفر  | 

آنگاه که اخلاق جامعه ضایع شد، چه می شود کرد؟


آری ، چه می شود کرد؟

  آقای (هیوا مسیح) بدون اطلاع و اجازه ام کتاب ترانه های کرمانجی ام را که شامل سه خشتی ها بود و نمونه ای را به آقای کریم اکبر زاده اهدا کرده  بودم ، گرفته وبه نام خود چاپ کرده و آنگاه با بی انصافی ، ترجمه ترانه ها از سوی مرا نیز به باد انتقاد گرفته که نا کار آمد و خالی از جنبه های زیبایی ترجمه بوده است .!! ص10

  این آدم نمی تواند بیندیشد که با این ترجمه نارسا نیز ، آنرا بردند و نابود کردند ، به اتهام رواج دادن خط کرمانجی در خراسان ، ایشان باید بداند که برای اولین بار من توانسته ام به زبان کرمانجی کتاب بنویسم و تمام خطرات آنرا هم به جان بخرم و پس بدهم . از دیگر سو  مردم ما هنوز با خط کرمانجی آشنا نیستند و ناچارم برای آشنایی آنان با این رسم الخط تا می توانم تحت اللفظ ترجمه کنم . چنانکه در دیوان عرفانی جعفر قلی زنگلی نیز چنین کردم ترجمه آزاد و زیبایی که کرمانج یا فارسی زبان عزیز نتوانند از خواندنش بهره مند شوند، چه نتیجه ای دارد؟البته برای ترجمه آزاد و زیبا زمان و آینده ای وجود دارد که آیندگان چنان خواهند کرد ، چنان که آقای هیوا کرده است .

  نیز حکایت آن عضدی بی سواد بجنوردی است که یک روز هم به دبستان و مدرسه نرفته وتنها چند روزی به مکتب روستایش گام نهاده و ادعای نویسندگی می کند و کارم را هم تخطئه می نماید و با این سرقت فرهنگی آّشکار ، با نوشته های پر از اشتباه خود  دیوان (جعفر قلی ) مرا با عوض کردن شماره صفحاتش به نام خود چاپ کرده و بر من هم تاخته است !! چه می توان کرد از دست دوستان نادان؟!مثال بی سوادی که فکر میکرد با زدن عینک به چشمان خود دانشمند،نویسنده و ادیب می شود.

 

دشمن دانا که غم جان بود                    بهتر از آن دوست که نادان بود

 

کلیم الله توحدی کانیمال

مشهد 9/9/1388

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آذر1388ساعت 18:45  توسط نیلوفر  | 

دایره المعارف کلیم

الفبای کرمانجی

الفبایا (گه پک) که دارای 41 واژ ( واج) و دو نشانه – می باشد ، که مخصوص لهجه کرمانجی شاخه شمالی است. الفبایی که در کردستان بر گرفته از لاتین کردستان ترکیه می باشد ، برای زبان کرمانجی خراسان به علت کمبود واژها نا رساست . بلکه الفبای اختراعی دانشمندان کرمانج شناس شوروی سابق برای زبان کرمانجی کاملا کافی و مناسب است که از آن بهره گیری نموده ام.

 

گه پک

کرمانجی

فارسی

ئا (آ.ع)

ئاق.ئار. ئاش(آ)

آب. آتش. آسیا

ئه.

ئه ز . ئه م

من . ما

ئو.

ئوستی

گردن

ئو،-

ئورزه لک . ئورنچه

اسپند. یونجه

ئوو.او

ئوریناگ . ئوولاشان

الگو. نمونه. اولاشلو

ئ

ئسلام

اسلام

ئی ، -

ئیران ، ئیوار

ایران . شب

ئیی ، ای

ئیرو . ئیسال

امروز . امسال

ئیو = ت -

سوییر ، توییژ ، کوییر

سرخ . تیز . کور

ب

برا . باژ

برادر . پدر

پ

پار . په رچ

سهم. ورم

پ

پان .. پوونگ

پهن . پونه

ت

تووش . تیر

حدود . تیر (تیجه)

ت

توور . تیر

توبره . غلیظ

 

 

به رندیر: گوسفند ماده یکسال به بالا که هموز نزائیده باشد. خام به رندیر

به رنه خوون : واروونه ، واژگون بخت ، سیاه بخت

به روات بووین: بر باد شدن ، هدر رفتن

به روات کرن : غارت کردن . بر باد دادن

به روار: دیدگاه وارگه ها ( سیاه چادرها .به ر + وار منطقه کوهستانی مقابل محله های کوچ نشینان در کوهستان آرموتلی اوغاز)

به روار : کوهستان ، سرزمین کرد نشین در عمادیه عراق ، مهاباد

به رواریی : منسوب به روار ، کردهای بروار کردستان خود مختار عراق

به روانه ک : پیش بند چرمی ، پیش بند انبانی که درو گران هنگام درو کردن گندم از جلو آنرا به سینه و شلوار خود می بندند که کلش و خار و خاشاک لباس آنها را پاره نکند ، جلو بند

به روبووم : بر و بوم ، مرز و بوم ، میهن

به روه به ر : گروه گروه ، دسته دسته

به روه به رهاتن: گرده گرده ، پشت سر هم آمدند.

به روه به رچوون: دسته دسته ، پشت سر هم روان شدند و رفتند.

به روک : یخه ، یقه ، گریبان

به روه ر رو : گل آفتابگردان

به روه ژوور: رو به بالایی ، رو به سر بالایی

به ره : بهره ، فایده ، سود

به ره وه ند: بهره مند

به ره ف: جمع ، سر جمع ، گرد هم

به ره ف بوویین : سر جمع شدن ، گرد هم آمدن

به ره ف کرن : سر جمع کردن ، دور هم گرد آوردن

به ره ک : برک ، نوعی پارچه پشمی که از پشم شتر یا کرک بز بافته می شد . از آن سفره و جامه گرم زمستانی تهیه می کردند.

به ره که ت : برکت ، مبارک بودن ، فراوانی

به رره ماک : بره و مادرش را در کنار هم به بیابان بردن و چرانیدن که بره های کوچک هم شیر بخورند و هم بچرند و روش راه رفتن در کوه و بیابان را فرا بگیرند . گله داران کرمانج معمولا به هنگام برگشت از قشلاق به ییلاق بیش از یک ماه بره ها را همراه گله رها می کنند . یعنی برره ماک می کنند.

به ر هه و بووین : کنار هم جمع شدن ، متحد شدن ، دور هم گرد آمدن

به ری : جلوتر ، از جلو ، از پیش

به ری ئیقاریی : زمان پیش از فرا رسیدن، تاریکی شب ، نزدیک غروب ، پیش در آمد شب

به ری : جلو ، پیش ، قدیم ، در گذشته ها

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 13:54  توسط نیلوفر  | 

نادر صاحبقران

نادر صاحبقران

آخرین کتاب مستند تحقیقاتی است با اسناد نو یافته در مورد نادر شاه که گویای روزگار جوانی تا پایان کار این پادشاه بزرگ ایران است .

این کتاب بهترین منبع تحقیقاتی برای پژوهندگان این بخش از تاریخ کشور ماست که جامعه شناس ایلات و عشایر ایران به تفکیک اقوام در آن منعکس گشته و رنج و تلاش استاد توحدی را در جهت فراهم آوردن اسناد آن آشکار می سازد.بر هر ایرانی خردمند و علاقمند به تاریخ ایران لازم است که این کتاب را در گنجینه کتابخانه خود داشته باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 12:44  توسط نیلوفر  | 

لطف یکی از خواننده ها

وجیزه ایست شعر گونه -  موشح به نام مبارک فردوسی دوران جناب استاد ( کلیم الله توحدی ) به پاس زحمات توانفرسا و ایثار کم نظیرشان در تجدید حیات قوم کرد:

کتاب پر بهایت را برادر بارها خواندم

لبم تفتید و دل افسرد و سیل اشک هم راندم

یموت و گوکلان و روس و قاجارش تنم لرزاند

مصیبت نامه در سوگ (جه جو خان )و (بگو) خواندم

(ابولفضلت ) فدا کردی ولی عزمت نشد زایل

لوای کرد بر دوشت، به فکر ایل خود آن دم

همه سعی و تلاش تو سر افرازی کردستان

تو را خواندم (کلیم الله ) ز توصیف دگر ماندم

وفا را ، عهد آن کردم که بوسم دیدگانت را

حضوری چون نشد حاصل ، ز غصه جان بر افشاندم

دل و جان همه کرد ج هان مرهون ایثارت

یقین دارم از این معنا ، از ان ( فردوسیت ) خواندم

 

به تعداد تمامی نفوس کردان جهان تو را سپاس

به امید دیدارت هوشنگ احمد پناه دبیر بازنشسته سال 1377 آموزش و پرورش کردستان اهل سنندج

حروف اول هر مصراع تشکیل شده از حروف نام و نام خانوادگی استاد

حروف اول هر مصراع= کلیم الله توحدی

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 مرداد1388ساعت 14:47  توسط نیلوفر  | 

کردهای کلمیشی

اسناد و حقایق کلیدر

      این کتاب که امیدوارم تا پایان سال 1388 چاپ و منتشر گردد ، بر مبنای حقایق ، عکس و اسناد تاریخی و مصاحبه با افراد آگاه و بازماندگان حوادث رمان تاریخی معروف (کلیدر ) است که به همت آقای محمود دولت آبادی ، نویسنده پر توان انجام گرفته .

اما از آنجا که بیشتر مطالب آن با حوادث تاریخی چنان که بوده اند ، وفق نمی دهد ، لذا به خواهش دوستان اهل تحقیق بر آن شدم با چند بار مسافرت به میان کردهای کلمیشی و به دست آوردن عکس و اسناد قهرمانان کلیدر در رابطه با قیام گل محمد کلمیشی که در کرمانجی آهنگ معروف ( خانی کلمیشی ) و در فارسی آهنگ معروف ( ننه گل محمد ) مربوط به آن است که در سالهای 1325 تا 1337 خورشیدی ادامه داشته ، به صورت کتابی مستند با نام های اصلی قهرمانان داستان به رشته تحریر در آورم و در دسترس علاقمندان گرانقدر قرار دهم .

کلیم الله توحدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 22:58  توسط نیلوفر  | 

توجه

با سلام به دوستان عزیز

این وبلاگ بر اساس جستجو گر

Mozilla firefox

طراحی شده است و اگر با سایر مرور گرها وارد وبلاگ شوید

کاملا آن را به هم ریخته مشاهده می کنید . پس خواهشمندم

برای دسترسی آسانتر از مرور گر ذکر شده در بالا استفاده کنید.

موفق باشید


+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 11:21  توسط نیلوفر  | 

نگاهی به آئین های نمایشی کرمانج خراسان

بنام خداوندجان وهنر

نگاهی به آئین های نمایشی کرمانج خراسان

 

     این مقاله رابه پاس احترام به مدیران ودبیران ودست اندرکاران «سمیناربین المللی نمایش های آئینی وسنتی» به رشته تحریردرمی آورم که درپایان امردادماه 1386 درتهران درخانه هنرمندان ایران برگزارمیگرددوامیدوارم به عنوان شاخ گلی هرچندکوچک، دراین گلستان پرگل وریحان ولاله وسنبل موردقبول واقع گردد.

     میدانیم که آئین ها وسنّت های بین المللی به عنوان آئینه ای تمام نما، نشانگرفرهنگ عامه ونشانگرفولکورمردمان جهان، مورداحترام هستندویادگاری ازنیاکانمان درسراسرگیتی که زندگی وروزگارخودرادرطول تاریخ پرخادثه وپرفرازونشیب، اعم ازدردوغم وشادی ونشاط باآن آرایش وهماهنگی داده وبه زیباترین ودل انگیزترین احساسات پاک خود، آراسته و همچون گوهری گرانبها به امانت سپرده اند. پس برماست که ازاین ودیعه الهی به نیکوترین وجه پاسداری نموده وآنرابه آیندگان بسپاریم. زیرا این امانت گهرباردرطول قرون واعصار، همواره موجب پیشرفت وتکامل زندگی بشربوده وآنچه راکه امروزدرپیشرفت علوم وفنون گوناگون مشاهده می نمائیم، کوره راهی وسرنخی به آن آئین هاوباورهای ایده آل گذشتگان درتسخیرکرات آسمانی دارد.

     چنانکه دردوران باستان، کیکاووس پادشاه بلندپرواز ایران، قصدپرواز به آسمانها وفضانوردی وتسخیرماه وستارگان وکهکشانها رادارد. حکیم فرزانه فردوسی توسی درشاهنامه پرارزش خودکه سندملیت ما ایرانیان است، به این موضوع اشاره داردکه کیکاووس تختی زرین به بال عقاب هابست تابوسیله آن بلندپروازان درفضای لایتناهی به سیروسیاحت دراحوال ماه وستارگان وخورشیدبپردازد که گفته است: بلندآسمان جایگاه منست.هرچنددرآن روزگاران این کارامری بعیدبه نظرمیرسیده وافکارشاه رانشات گرفته ازتعلیمات شیطان میدانسته اندکه به اوگفته بوده است:

                 گرفتی زمین آنچه بُد کام تو       شود    آسمان    نیز   در  دام    تو

     وبدنبال القاء این اندیشه بودکه جان وروان شاه به تشویش افتادکه چسان این سفرفضایی خطیررابپیماید

                  پراندیشه شدجان آن  پادشا       که تا  چون  شود  بی پر  اندر  هوا

                  ز دانندگان پس بپرسید شاه       کزین خاک چنداست تاچرخ وماه

     وسرانجام شاه برتختی زرین ،بربال عقاب هانشست وبه آسمان پروازکرد.

                    نشست  از برتخت کاووس  کی      نهاده به پیش اندرون جام  می ...

                    شنیدم  که کاووس ازآن برفلک       همی رفت تا  بگذرد از ملک...

     هرچندکاووس شاه درشرایط ابتدایی آن روز جهان دراندیشه فضانوردی خود، موفقیت چندانی به دست نیاورد، اما شکست اودراین امرخطیرهمواره بشریت رابه این فکرواداشت که چگونه میتوان به این آرزو دست یافت.

    این آروزی همیشگی درداستان پرنده ضعیف الجثه وقوی الاراده ای به نام تورغه رفته رفته چنان جان گرفت که اودرصددبرآمدخورابه خورشیدبرساند وازنزدیک شاهدنورافشانی آن گردد. داستان تورغه ازشاهکارهای زیبای ادبیات شفاهی وموسیقی کرمانجی خراسان است که ریشه مشترک دراساطیر روم ویونان نیزدارد.

     آری هزاران سال ازآرزوهای شاه ایران ونیزپرنده تورغه سپری شدتااینکه دراوایل قرن بیستم برادران رایت درآمریکابه آن جامه عمل پوشاندندوباهواپیمای خود درآسمان دورزدندوباموفقیت فرودآمدندوراهی به سرچشمه فضانوردی گشودند. یااینکه درجنگ جهانی دوّم فن براون دانشمندمعروف آلمانی باساختن موشک های V2 موفق شدکیهان نوردی راواردمرحله ای تازه نموده وسپس آپولوی معروف خودرادرمیان دلهره واضطراب جهانیان برسطح کره ماه بنشاند.

     بدینگونه بودکه آرزوها وخواسته های بشری سرانجام بوسیله امثال ژول ورن هاازقوه به فعل درآمدکه همگی ریشه درباورها وآئین هاوسنت های نیاکان مادرطول قرون واعصارگذشته داشتند.گرچه هنوز به قول حکیم خیام نیشابوری ریاضی دان معروف وبرجسته ایرانی: بشردرحال پیمودن نخستین گام های علمی خویش است واندرخم یک کوچه.

    بهرحال بشرآنچه راکه تاکنون بدان دست یافته، حاصل آمال وآروزهای دورودرازی است که درمغزکوچک نیاکانمان درجریان بوده است وازمیراث فرهنگی وآئین ها وسنت های آنان نشات گرفته وبه مرور زمان پرورش یافته وازقوه به فعل درآمده است.

     بنابراین وظیفه یکایک ماست که درحفظ ونگهداری واشاعه آئین هاوسنت های گذشتگان تمام توان خودرابه کاربریم وازنادیده گرفتن ونابودی آنهاجلوگیری نموده وبا امکاناتی که دراختیارداریم درمکتوب کردن وضبط وثبت وبه تصویرکشاندن آنهاوبه نسل های آینده سپردن وایجادهمایش هاوسمینارهای علمی وهنری بین المللی، نظیرآنچه راکه درسمینارتهران اتفاق می افتد، ازهیچ کوششی دریغ نورزیم.زیرانادیده گرفتن ونابودی این آئینها، نابودی فرهنگ واخلاق وتمدن وتمام زیبائیهاواحساسات پاک مردمانی است که باغ وبوستان زندگی دوران حیات خویش رابه زیباترین وجه آراسته وبه امانت به ماسپرده اند.

     مابایدبدانیم آئین هاوباورهای رسیده به ما، درحکم سندمالکیت وپشتوانه زندگی وفرهنگ اقوام وملل هستندونابودی آنها، نابودی تفکرهاواندیشه هاوخلاقیت هاونوآوری هاست که نتیجه ای جزپوچی وبیهودگی وبی هویتی دربرنخواهدداشت وجامعه جهانی رابه سوی قهقرای اخلاقی سوق خواهد داد.

     حقیرکه به نوبه خودباررسالت تاریخی وفرهنگی وهنری یکی ازاقوام تاریخی وکهنسال ایران زمین بنام کرمانج رابردوش دارم، برآنم که درتدوین وتبیین فرهنگ وهنروآئین هاوباورهای این مردمان اصیل کوچ نشین درگذرگاههای تاریخ راباتلاش شبانه روزی برهم میهنان وبرجهانیان آشکارسازم که دراین زمینه علاوه برکتب تاریخی وادبی که تاکنون نوشته وانتشارداده ام که فهرست آن به پیوست تقدیم میگردد، دردوجلدکتاب به نام های:

تاریخ موسیقی ایران

بازیها وآئین های کرمانجی

به طورمشروح به انگیزه های هرآهنگ ازموسیقی پرباروغنی کرمانجی ونیزفلسفه هربازی محلی که کلاً ریشه درتاریخ پرفرازونشیب این قوم حماسه آفرین دارد، بپردازم. این بازیهاآنچنان پرشوروفراگیرهستندکه درهرمرحله دههانفرمیتوانندهمزمان هنرنمایی کنند. فی المثل بازی نه نک Nanek یابازی چلی چوب (چپ وراست) اززیباترین وحماسی ترین آئین های نمایشی هستندکه حاکی ازمرزبانی ومیهن پرستی ودفاع ازناموس مام میهن میباشندکه وظیفه اصلی این مردمان سلحشورومیهن پرست می باشدکه نگارنده شاهدبازی ونمایش بسیاری ازآئین هاتا50 سال پیش بوده است، یکی ازآئین هاونمایش های سنتی نیز(بووکی دارینی) یعنی عروسک چوبی بودکه برای طلب باران درسالهای خشکسالی انجام میگردید. دیگربرای عشایروچادرنشینان مراسم گرداندن (کلّه گُرگی) یا(ده وگور) بودویا کتل گردانی که بخاطرفوت یکی ازبزرگان ایل انجام میشدکه معروف ترین آن کتل گردانی درتشییع جنازه امیرحسین خان شجاع الدوله ایلخانی مقتدرقوچان درسال 1311 قمری بودکه آهنگ معروف های های رشیدخان ، سردارکل قوچان مربوط به همین مراسم است ومجالی برای ذکرآن نیست. اماکنون لازم میدانم بامختصراشاره ای به زندگی وتاریخ کرمانج خراسان ، خوانندگان خردمندرابه هویت وموقعیت جغرافیایی وتاریخی وفرهنگی آنان آشناسازم تاکمکی باشدبرای پذیرش نکاتی دراذهان آنان که درپی خواهدآمد.

     کردهای خراسان معروف به کرمانج که کوچ بزرگ وتاریخی آنان دردوره شاه عباس صفوی به سال 1000 قمری ازآذربایجان به قزوین وخراسان انجامیدتاغارتگران ومتجاوزان اقوام مغول وازبک که خراسان راتبدیل به ویرانه ای کرده بودند،تادیب وگوشمالی نمایند. ازآنجائیکه که این کردان کلاً گله داروکوچ نشین وجوانان آن همواره آماده رزم وپیکاربادشمنان ایران زمین بودندودرواقع ارتش ملی این کشوربه حساب می آمدند،به کرمانج معروف بودند. زیراکردهابه جامعه گله داری خودکه اقتصادشبانی راپی ریزی کرده بودند، کرمانج می گفتندوکشاورزان وروستائیان خودراکه باگاو وزمین سروکارداشتند، گوران می نامیدند.

    کرمانجهابزرگترین جامعه کردهستندوزبان وآداب ورسوم وموسیقی آنهابسیارپرباروغنی است که کرمانج خراسان شاخه ای فعال وپرتحرک ازآنهاست که برمبنای روش زندگی کوچ نشینی وآوارگی ودربدری وجابجائی های فراوان درطول تاریخ وبهره گرفتن ازفرهنگ هاوزبان وآئین های دیگراقوام وملل ازمرزهای غربی درروم گرفته تاارمنستان وگرجستان وقفقازیه وسرتاسرنواحی شمالی وشرقی ایران ورهسپارشدن به فتح هندوستان درزمان نادرشاه، برغنای هرچه بیشتربه میراث فرهنگی وباورهای خویش افزوده وسینه به سینه ونسل به نسل به مارسانده اند.

     میدانیم که سرزمین کردستان درتمام طول تاریخ محل برخوردوجنگهای خونین ایرانیان ورومیان بوده است. وقوع این جنگهاوقتل وکشتارها واسارت هاودربدری هاچه دردوران امپراطوری مادهاوچه دردوران هخامنشیان واسکندرمقدونی رومی و دوران اشکانیان وساسانیان تحولات واثرات شگرفی برروحیه این مردمام مبتلابه برجای گذاشته است واین اثرات مثبت ومنفی چه درتاریخ وچه درموسیقی وآئین های آنان سرنوشت سازوتاثیرگذاربوده است. چنانکه دردوره اشکانیان که سپاهیان روم برارمنستان تاخته بودند، سُرناسردارمعروف اشکانی بایاری گرفتن ازیک آهنگ موسیقی کرمانجی بنام نیچیر(Nichir ) که رومیان ازپیام آن آگاهی نداشتندوبوسیله عاشق های کرمانج باسُرنانواخته میشد، فرماندهی میدان جنگ رادگرگون ساخت که به شکست سپاهیان 70 هزارنفری روم درمقابل سپاه 12 هزارنفری ایرانیان انجامید.

     این آهنگ حماسی رزمی هنوز بوسیله عاشق هاوبخشی هادرمجالس وجشن هانواخته میشودوهمانندآهنگ های کوراغلی وباش کوراوغلی، ازقهرمانان کردجلالی ، زنده وجاودان وبرانگیزنده می باشد که حاکی ازنفوذوانگیزه اصیل موسیقی کرمانجی درزندگی این مردم است. زیراتاریخ کرمانج هادرموسیقی وموسیقی شان درتاریخ آنان متجلی است.

     بیشترجنبه های موسیقی کرمانجی نمایشی است ،که به آن توره می گویند. آهنگ هاوداستان های حماسی آتامرگان، الله مزاره، سردارعوض وججوخان وخان کلمیشی وننه گل محمدهرکدام به سهم خودنقش ارزنده ای درزندگی وباورهای این مردمان اصیل ومیهن پرست دارند.

     آهنگ سَما( رقص سماع) که ازرقص صوفیانه دراویش مولوی درقونیه نشان دارد، یکی ازآهنگ های موسیقیایی عارفانه است که ازروم شرقی تاخراسان راپیموده است. میدانیم که بیشترکردهای خراسان ازنواحی جنوب شرقی کشورکنونی ترکیه به ایران انتقال داده شده اند. چنانکه کردهای جهانبگلومیزبانان واقعی مولوی شاعروعارف وموسیقیدان برجسته ایرانی درقونیه بودندکه امروزه بخش بزرگی ازآنان درخراسان ومازندران اسکان گرفته اند.

     خوب میدانیم که کردهای قونیه بهترین میزبانان ویارویاوران مولوی بوده اند. مولوی آن شخصیت فرهنگی جهانی که سال جاری راسازمان فرهنگی بین المللی یونسکوبه نام وی نامگزاری کرد.

     همسرابن حسام کردکه بانویی فرزانه ومهربان بود، همچون دایه ای مهربان کمرخدمت به مولوی رابسته بود که شوهرش ازمریدان برجسته وجان نثارمولوی بود. اوتمام مهرومحبت های خودرانثارمقدم مولوی میکردواورا برسرشوق وذوق می آوردکه درمسیرفرهنگی وعرفانی خودبااطمینان هرچه بیشترگام برداردوفضایی راحت وآرامش بخش برای مولوی بوجودآورده بود ودربه ثمررساندن افکار واهداف مولوی نقش ارزنده ای راایفا میکرد. چنانکه وقتی این بانوی مهربان وحامی وخدمتگزارمولوی جهان را وداع گفت، مولوی ازشدت غم واندوه، به مدت دوسال گوشه نشین وماتمزده شدوهیچ فعالیتی راازخودبروزندادوسرانجام پس ازدوسال سوگواری وماتمزدگی باردیگرزبانش به این بیت مترنم گردیدکه حاوی احترام وی به این بانوی مهربان کردبودکه فرمود:

                              مدتی این مثنوی تاخیرشد      مهلتی بایست تاخون شیرشد

     آری خواننده عزیز، کرمانج های ماحامل وپرچمداربسیاری ازآئین ها وسنت های بشری درجهت تنویرافکارعمومی هستندکه به هرمناسبت ودرهرفرصت درقالب آهنگها ومقام های موسیقی وشعرونمایش وبازیهای محلی آنرابه نمایش گذاشته وفضای فرهنگی منطقه رازیباودل انگیزوفرحبخش مینموده اندکه صدهانمونه ازآنرا میتوان ارائه داد که زمینه های مذهبی وملی واجتماعی دارند. امّا چون مجالی دراینجاباقی نیست فقط به ذکرنمونه ای ازآن می پردازم به نام اسب چوبی.

      هه سپ چوو- ویی(Hasp-E-Chu,Wi ): که بعدهافهمیدم نمادی ازهمان اسب تروای یونانیان است.برای نخستین بارکه نمایش آنرا دیدم وازآن لذت بردم، خاطره ای برایم باقی ماندکه هرگزفراموش نمی کنم. اکنون که آنرا براین سطورمی نگارم، بیائیدباهم به حدودآبانماه 1330 برگردیم که آن زمان 10ساله بودم.

     کردها مراسم عروسی خودرامعمولاً درپائیزبرگزارمیکردند که هم محصولات دامی وکشاورزی خودرادربازارهای قوچان وشیروان وبجنورد و... فروخته وپولدارشده بودند، هم دوران استراحت وبیکاریشان بود واین عروسی گاهی یک هفته یا پنج روز یاسه روز ویایک شبانه روز،بنابه وضعیت مالی صاحب عروسی به طول می انجامید، بابهترین اجراهای موسیقی باسازهای کردی ماننددهل وسرنا وقوشمه وکمانچه ودوتارونی برگزارمیگردید. روزهاپیش ازظهرمراسم کشتی پهلوانی بودوعصرهاوشبهارقص وآواز ونمایش( توره) که تمام اهالی از زن ومردوکوچک وپیروجوان درآن شرکت کرده ومیرقصیدندومیخواندندوبالباسهای زیبا ورنگارنگ خودشوروغوغایی به پامیکردند.

     درآن شب پائیزی آبان 1330 درروستای زادگاهم اوغاز ازتوابع شهرستان قوچان درشمال خراسان،مراسم عروسی پرجنب وجوش شیرویه ومهین برگزاربود. مردان ازمراسم رقص دست کشیده ومیدان رابرای زنان ودختران خالی کرده وبه اتاقهارفته ومشغول خوردن شام بودند. شام برای مردم اوغازآبگوشت بود. امامهمانانی که ازروستاهای دورومیان ایلات آمده، درکناربزرگان ومعتمدین اوغاز دربالاخانه مستقرشده بودند،با په لاو( پلوته چین) پذیرایی میشدند.

     ساعتی بعدکه مردان شام خوردند،بازواردمیدان رقص شدندوزنان میدان رقص راخالی کرده وبرای شام رفتندکه کودکان نیزبانوجوانان دراین زمان به خوردن آبگوشت مشغول بودند.

     اگرساعتی میداشتم وبه آن می نگریستم، قطعامی فهمیدم که ساعت 11 خواهدبود. زنان کرمانج با لباس های پرچین ورنگارنگ خودبازیورآلات نقره ای وآویزه هایشان درمیدان رقص شوروغوغایی بپاکرده وصدای شواش چیان که پول راروی سرزنان شاواش میکردند، نشاط وشادی خاصی به فضای عروسی بخشیده بود.

     یکباره صدای سرناودهلی دیگرازمیان تالارجنوبی حیاط که اسبهاواشتران رادرآنجا به آخوربسته بودندبرخاست ومردم همه سرهایشان رابه آنسو برگردانیدند. درآن لحظه غیرمنتظره دیدم که رجبعلی بگ پیرمردخوش مشرب وخوش منظردرحالیکه یک چراغ توری پرنوری رادرپیش کاروانی حمل میکرد، فضای طولانی تالار را به سوی حیاطی که مراسم عروسی درآنجا برگزاربود، طی می کند. پشت سراو دوزن کرمانج باتمام نیرو درحال رقص وپایکوبی بودندوپس ازآنان حسینعلی عاشق که زیبایی چهره اش به یک مینیاتوردوره قاجارمی مانست، آنچنان سرنارامینواخت که هوش ازسرآدمی می ربودوامان اله عاشق هم درکنارش به شدت بردهل بزرگ خودمی کوبیدکه صدایش درکوه وبیابان می پیچید.  بدنبال آنهاهم پیرمردریش سفیدی افسارودهانه اسبی رامی کشیدکه رنگی قرمز وبسیارزیباداشت وعروسی زیبابا روبندقرمزبرآن سواربود. بدنبال عروس نیزدوسه نفرشاواش ، شاواش ورقص کنان عروس راهمراهی میکردند. من غرق درتماشای زیبایی اسب گردنفراز وعروس روبندداربودم که یکباره یادم آمدکه کردهادرشب ،عروس نمی آورند، پس اینهاکی هستند؟

     بیشترکودکان ونوجوانان شادی کنان به سوی کاروان عروس هجوم بردند ودست زدند. عروس واردمیدان شد.دراین لحظه زنان صحنه رقص راخالی کرده ومیدان را به کاروان عروس سپردند. عروس باروبند قرمز خوددرحالیکه با دست چپ افساراسبش رامی کشیدوبه این سووآن سو هدایت میکرد، بادست دیگردوزنگوله کوچک دردو انگشت شست وسبابه اش رابرهم می کوبیدومیرقصید، اسبش نیزباهمان آهنگ دهل وسرنادرحال رقص،توجه همگان رابسوی خویش جلب کرده بود. شوروهلهله ای ازمردم درفضا پیچیده وکاروانیان باآواز دهل وسرنا درحال رقص وحرکات موزون بودند، دودستگاه چراغ توری پرنور نیزتمام گستره حیاط رامثل روز روشن کرده بود.

     درقسمت شمالی ودرجلوی ایوان بلند ودراز، دروازه ای پرزرق وبرق باپارچه ها وشال های رنگارنگ آراسته شده ویک پرچم زردرنگ هم بربالای آن دراهتزازبودوچندقراول هم نیزه به دست، دم دروازه ایستاده بودند.کوتوال قلعه هم درجلوی دروازه روی صندلی نشسته وشمشیرخودرا روی زانویش گذاشته بود. دراین لحظه یکی ازقراول هاجلودویدودرمقابل کوتوال تعظیم کردوخبرداد که کاروانی ازدوردست به سوی قلعه درحرکت است، چه دستورمی فرمائید؟

     کوتوال ازروی صندلی برخاست ویک قطعه استخوان کهنه بازوی گاو راکه درحکم دوربین بود، ازکمرگاهش بیرون کشیدوباآن دوردستها را تماشاکرد ولحظه ای بعددرحالیکه سبیل های کلفت وشاه عباسی خودرا بانوک انگشتان مالش میدادومی چرخانید، قهقهه ای بلندسردادوگفت:

    ای قراول ها،خوش باشیدکه امشب خداوندروزی مارارسانید. این یک کاروان عروس است که به قلعه مامی آید.خدارساند. خدارساند. عروس مال من باشد،شماهم باآن زنهای دیگرخوش باشید. بروید، بروید جام می رابیاوریدکه به سلامتی عروس خودمان بنوشیم.

     دراین لحظه یکی ازقراول ها رفت وکوزه ای کوچک ویک جام آورد وازکوزه آبی به جام ریخت وکوتوال آنراسرکشیدوبه به گفت!!

     [اینجا بودکه ازسبیل هاوطرزحرف زدنش فهمیدم این کوتوال همان عطاخان معروف به آتوعاشق است. امّا هنوز همه چیزبرایم نامفهوم وگنگ بود]. کوتوال بازروی صندلی خودنشست وسبیل هایش را تاب داد.

     دراین لحظه رجبعلی بگ رئیس کاروان پیش رفت ودرمقابل کوتوال تعظیم کردوگفت:

     ماکاروان عروسی هستیم که بایداورابه شهر روم ببریم. چون راه ماازمیان قلعه شمامی گذرد، خواهشمندیم اجازه فرمائید، امشب رادرمیان دژبه سربریم وفرداازدژخارج شده وبه سوی شهرروم برویم. البته شیرینی شماهم تقدیم حضورخواهدشد!!

     کوتوال درحالیکه باسبیل هایش بازی میکرد، گفت: البته البته. اجازه می فرمائیم. این قلعه مربوط به خودشماست. دستورمیدهم درکاخ خودم ازشماوعروس زیبایتان پذیرایی شود.

     دراین لحظه عروس سواراسب هم رقص کنان باهمراهان به دم دژرسیدند.

     کوتوال که ازشادی روی پابندنبود، ازروی صندلی برخاست وبه ناز وادا ورقص عروس چشم دوخت وبه به ای گفت وبه عروس نزدیک شدودست روی شانه عروس بردتااورانوازش کند. دراین لحظه عروس تازیانه راازقاچ زین اسب برداشت وبه نرمی به شانه کوتوال زدواورادوقدمی ازخود دورکرد.

     اماکوتوال که اززیبایی وحرکات عروس سخت برانگیخته شده وبراثرمستی پاازپا نمی شناخت وتلوتلو راه می رفت، دوباره بسوی عروس حمله ورشدودست به روبند اوبردکه بالازده وچهره عروس راببیندوبوسه ای برگیرد،امّادوباره عروس باتازیانه اوراازخود دورکرد.

    صحنه نمایش درمیان رقص وحرکات موزون مردان وزنان کاروان وآوای دل انگیزدهل وسرنا باآهنگ زیبای کوراوغلی هیجان انگیزشده بودکه نگهبانان دژنیزمانندکوتوال فرمانده خودمست وشادی کنان، هریک بسوی زنی دست درازکرده وباآنها می رقصیدندونیزه های خودراهم دورانداخته بودندکه انگارنه انگارکه آنها دژبان هستندووظیفه ای دارند!!

     رقص کاروانیان باکوتوال وقراول هایش به اوج خودرسیده تماشایی بود. این بارکوتوال درحالیکه چشمانش قرمزشده وازهیجان برخودمی لرزید، برای دستیابی به عروس حمله بردواورادرآغوش کشیدکه ازروی زین اسب پائین بکشدوسرش راهم برای بوسیدن چهره عروس نزدیک کرده بودکه ناگاه این باردست عروس بالارفت وخنجری راکه ازکنارقاچ زین اسب بیرون کشیده بود، چنان برپشت کوتوال زدکه تادسته درجگرگاهش فرورفت وناله دلخراش کوتوال همه رابه وحشت انداخت.

     بیدرنگ عروس ازاسب پائین پرید وروبندش راکنارانداخت. اینجابودکه فهمیدم این عروس هم نیازعلی عاشق هنرمندمعروف است. بقیه زنهاهم که ازمردان دلیروچابک بودند،هرکدام یکی از نگهبانان رابه زیرکشیده وباخنجرازپادرآوردندوجنازه شان راروی زمین انداختندوسپس روسری شان رابراشتندکه معلوم شد، اینهاهم زن نبوده وازمردان وجوانان عاشق هاهستند.

     دراین لحظه که کوتوال وقراول هایش ناله کنان درخون می غلتیدند، یکی ازهمان زنهاپرچم سه رنگ ایران راازکمرگاه خودبیرون کشیدوبربالای دروازه هجوم بردوپرچم زرد دروازه راکه مربوط به دشمن بود،پاره کردوبه دورانداخت وپرچم سه رنگ ایران را بربالای آن نصب کردوبه اهتزاز درآوردوفریادزد:

زنده بادایران. زنده باد ایران

     فریادوشوروغلغله مردم باصدای دستجمعی زنده بادایران ، زنده بادایران درفضا طنین افکن شده بودکه دراین لحظه کشته شده هاهم ازجابرخاسته وهمراه باتمام کاروانیان زن ومردشروع به رقصیدن باآهنگ زیبای معروف به ( لیستکی به گان) کردندکه بسیارزیبا وموقرانه ودل انگیزبود. بزرگان مجلس ازجابرخاسته وآفرین آفرین کنان هریک به فراخورحال سکّه های پول رابرروی سراین هنرمندان ازرنده شاواش کردند. این شادی وپایکوبی تاپاسی ازنیمه شب گذشته ادامه داشت.

     این بودخاطراتی که ازآن شب زیباوبه یادماندنی درذهنم نقش بست. هرچندوقتی که به منزل هم برگشتم تاصبح خواب به چشمانم نیامد وبه این نمایش هیجان انگیزوزیبامی اندیشیدم. سالهااین خاطره جسم وجانم رافراگرفته بود،تابعدهاضمن تحصیل وخواندن تاریخ ونگاهی به اساطیرایران وروم دریافتم که این نمایش نیزمانند تورغه برگرفته ازاشتراکات فرهنگی ایران ویونان وروم قدیم بوده ونمادی ازاسب چوبی تروااست که درحدود1200 سال پیش ازمیلاددرمحل داردانل درکشورکنونی ترکیه معروف به روم شرقی روی دادکه چون کردهای مادردوران باستان درنواحی مرزهای غربی کشوربارومیان هم مرزودرگیرجنگ وجدال بوده اند، این میراث فرهنگی رابه ارث برده اند. امّابازهم سوال دیگری برایم مطرح شدکه:

     ازکجامعلوم که مبتکران نخستین این اسب چوبی کردهانبوده ویونانیان بوده اند وبه نام آنهادرتاریخ ثبت شده است؟ سرانجام دراین اندیشه فرورفتم وبه این نتیجه رسیدم که یونانیان اهل قرتاس وقلم بودندوتاریخ وافتخارات فرهنگی خویش رانوشته وثبت وضبط میکردند.ولی برعکس،ایرانیان که اهل قلم نبودند، چیزی رابه نام خودنمی نوشتند. چنانکه امروزهم ماهرآنچه آگاهی ازتاریخ عهدباستان داریم ازنوشته های درست یانادرست نویسندگان روم ویونان می باشد که به همت مردانی چون هومروهرودوت ودیگران برصفحه تاریخ نقش بسته وتمام افتخارات فرهنگی رابه نام خودرقم زده اندوماازآن غافل بوده ایم!!

     اماخوشحالیم که گروه عاشق های ماکه نگهدارنده موسیقی ونمایشنامه هاوفرهنگ عامه ماهستند، توانسته اندآنراسینه به سینه ونسل به نسل به مامنتقل کنندواکنون وظیفه مادراین جهان پرآشوب وتهاجمات فرهنگی غرب اینست که آنهارامکتوب کرده وبازسازی وفیلمبرداری نمائیم تابرای همیشه ازگزندروزگاردرامان مانده ودرآرشیوفرهنگی، هنری کشورمان قراربگیرندوازنابودی نجات یابندوبخشی ازخلاء فرهنگی ماراپرکنند.

     درود برروان تمام آن هنرمندان وآن مردمان مشوّق آنهاکه همگی سردرتیره خاک فروبرده اند. زنده بادمردم ایران وپاینده بادکشورکهنسال وافتخارآمیزایران.

                                                                          مشهد:کلیم الله توحّدی(کانیمال)

                                                                                        تیرماه 1386

    

+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 11:5  توسط نیلوفر  | 

سفارش کتاب

با درود فراوان به دوستداران فرهنگ و تاریخ کرد با توجه به درخواست شما عزیزان از این پس از طریق این وبلاگ

 فروش اینترنتی کتابهای(حرکت تاریخی کرد به خراسان ) را خواهیم داشت .    

لطفا  سفارش خود را  به  آدرس الکترونیکی زیر ارسال نمایید

niloofartavahodi@gmail.com

kami_doortar@yahoo.com

کتابها شامل تخفیف 25 % می باشد.

هزینه پست به عهده خریدار می باشد.

موفق و پاینده باشید.

+ نوشته شده در  شنبه 20 تیر1388ساعت 10:55  توسط نیلوفر  | 

حرکت تاریخی کرد به خراسان

این هم عکس از سری کتاب های "حرکت تاریخی کرد به خراسان" که درخواست کرده بودید:

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 15:33  توسط نیلوفر  | 

سپاس

 ژه : کلیم کانیمال


به ر وه گشتی خانگو برانگی ئازیز و مه زن کو پیغام دانه


ژه خادی ده خازم ، هه ر روژ ، ژه روژادن ، خره د مه ندتر وه سه ر فه راز تر ببن تا سه

رزه مینی ئیرانی

ژه وه شاد و پایدار بی .

قی که لامی کرمانجیی پیشکیشه وه ده که م:

که وا هندیی ، که وا هندیی

چی له جیکه پر بلندیی

خا چی مه که ، تویی رندیی
خاش وه ن

28 می گولان ، سالا 1388 مال ئاوا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 22:57  توسط نیلوفر  | 

نگاهی به فراز و فرودهای کردان خراسان در دهه های ۲۰ تا ۸۰ شمسی

نگاهی به فراز و فرودهای کردان خراسان در دهه های ۲۰ تا ۸۰ شمسی

 

ما چگونه ما شدیم

 

در برهه جنگ جهانی دوم و چند سال بعد از آن در مناطق کردستان خراسان(این واژه اولین

بار توسط وزارت امور خارجه بریتانیا در هنگام پیشروی نیروهای تزار در آسیای مرکزی در

 دوره ناصرالدین شاه قاجار به مناطق کردنشین شمال خراسان به انضمام شهر فیروزه و

اطراف آن اطلاق شد و این واژه بر خلاف ادعای بعضی بی خبران ساخته تخیل این جانب

نیست هر چند خود اعتقاد دارم هر کجا یک کرد باشد آنجا کردستان است) اتفاقاتی به وقوع

پیوست که عکس العمل به این حوادث تغییرات عمیقی را در سیستم فئودالی و ایلی کردهای

خراسان منجر شد پس از تسلیم اولین رییس جمهور ما فرج الله خان بیچرانلو(این لقب به این

علت به وی داده می شود که خان در سرتاسر کردستان خراسان اعلام خودمختاری نمود) در

سال ۱۳۲۷ پس از تصرف سرتاسر شمال خراسان به جز مشهد و تبعید وی به گلپایگان رژیم

وقت ایران عزم خود را برای در هم شکستن مقاومت ملت کرد خراسان از هر راهی به جز

رویارویی مستقیم جزم کرد چون تازه قیام کردهای غرب ایران به رهبری قاضی محمد در سال

 ۱۳۲۵ در هم شکسته شده بود و دولت میل نداشت در شرق نیز خود را با کردها درگیر نماید

قائله بدون خونریزی ختم شد ولی این برای دولت کافی نبود خان تبعید شد مقر او در قلعه حسن

 شیروان به آتش کشیده شد در مناطق حساس اقدام به ایجاد پاسگاه ژاندرمری نمودند و از

بزرگان ایل کرد برای ورود به سیستم سیاسی کشور دعوت به عمل آورد که خانلر قره چورلو

از اولین کسانی بود که این دعوت راپذیرفت هر چند بر اساس اسناد تاریخی ایل شادلو بیشترین

 

همکاری را با رژیم نمود به طور مثال در هنگام فتح بجنورد با وجود اینکه خان حکومت

بجنورد را به شادلوها واگذار کرد ولی آنها راپورت و گزارش تحرکات خان را به پایتخت و

سازمان اطلاعات ارتش مخابره می کردند هرچند کینه و دشمنی ایل بیچرانلو با رژیم به اینجا

ختم نشد و در سال ۱۳۳۱ هنگامی که خان حیات را بدرود گفت و کردستانی را یتییم کرد از

زیر آتش و خاکستر مردی دیگر پا به عرصه کارزار گذاشت کریم خان بیچرانلو با درگیری با

نیروهای شاه و طرح ترور شاه باردیگر خاطره فرج الله خان بیچرانلو را در اذهان زنده کرد.

کریم خان برعکس فرج الله خان که به خاطر مصالح ملت کرد تسلیم شده بود دست به مقاومت

زد ولی متاسفانه توسط خودفروشان نفوذی محل اختفایش در تهران لو رفت و در یک تعقیب و

 گریز و درگیری کشته شد.در سال ۱۳۳۸ رادیو کردی مشهد کارش را شروع کرد و

 مبارزات کردی به سمت مسایل فرهنگی حرکت کرد و به جرات می توان گفت که طلایی

ترین دوران فرهنگ کردی و به خصوص در عرصه موسیقی در این دوران بود در

 سال۱۳۴۱ طرح اصلاحات ارضی ضربه دیگری را به وحدت سیاسی کردها زد و علت

اصلی این بود که منطقه از لحاظ اقتصادی وابسته به خان بود و خواه ناخواه مردم رابطه

مستقیمی با دستگاه خانی داشتند که با این طرح این وحدت سیاسی از بین رفت و خوانین

کردستان خراسان ضعیف گشتند واز طرفی جلسات متعدد روسای ایلات با شاه (عکسی از این

دیدارها در جلد پنجم حرکت تاریخی کرد به خراسان تالیف کلیم الله توحدی موجود است)در

 کاخ سعدآباد عملا ته مانده استقلال کردها را به باد دادند و خوانین که باید مدافع ملت خود در

 برابر دولت مرکزی باشند عملا به مهره های حکومت بدل گشتند و همچنین با افزایش

مهاجرت کردها به شهرها و کاسته شدن از تعداد عشایر کرد عملا در یک دهه ساختار

اجتماعی در کردستان خراسان دگرگون شد و کردها آرام آرام از هویت خود فاصله می گرفتند

و اولین پدر و مادرانی پا به عرصه گذاشتند که به جای زبان کردی با زبان فارسی با

کودکانشان تکلم می کردند.عدم وحدت سیاسی عدم وجود یک رهبری قوی و عدم وجود یک

حزب و یا ساختار سیاسی سازمان یافته جمعیت عظیم کردها را در خراسان بدل به مردمانی

بی پناه وبی پشتوانه کرد به طوری که با وجود آشوبهای دهه۵۰ شمسی ورشد سوادآموزی و

افزایش تعداد تحصیلکردگان کرد در آستانه انقلاب۱۹۷۹ یا همان سال ۵۷ خودمان جامعه

 

کردی و رهبران آن دست به هیچ تحرکی و یا استفاده از شرایط به وجود آمده برای اعلام

خودمختاری و جبران عقب ماندگی ها نزدند در حالی که در غرب کشور به خصوص در

 کردستان و کردستان شمالی بر سر این مساله طوفانی به پا بود و برعکس در کردستان

خراسان عملا کردها در خانه خود و در میان هم زبانان خود غریبه گشتند و بعضا از سوی

مشتی پس مانده مغولی مهاجر لقب گرفتند یعنی کسی که نسبت به سرزمینی که فعلا در آن

سکونت دارد هیچ گونه حقی ندارد بعد از دهه۳۰ شمسی کردها در کمتر از ۲ دهه از

صاحبخانه به مستاجر و از خان تبدیل به رعیت گشتند!!!

و تنها کردها یک رادیو کردی داشتند ودیگر هیچ خوانین یکی یکی یا به خارج از کشور

گریختند ویا خانه نشین شدند مراسمات کردی کمرنگ تر کمرنگ تر گشت کردی صحبت

کردن مایه ننگ و بی کلاسی ونشانه عقب ماندگی و فارس بودن و فارسی صحبت کردن نشانه

فرهنگ و تمدن در جامعه به شمار می رفت و در مدارس با زبان کردی شدیدا از درستیز

درآمدند و معلمان آموزش وپرورش بیشترین ضربه را به هویت این ملت زدند ولی……….

در سال ۵۸ شمعی افروخته شد که اولین تاریخ نویسی کردی بود آری ثبت تاریخ ،افتخارات

،بزرگان ملت کرد و هرآنچه که سهم ملت ما در حافظه بشری بود به روی کاغذ آمد آری کلیم

الله توحدی با چاپ اولین کتاب حرکت تاریخی کرد به خراسان این قدم را برداشت تا نسل یعد

ی تهی از هویت نباشد هیچ کس نمی توانست تصور کند که یک کتاب که حتی در تالیف

مشکلات و نواقص زیادی داشت اینچنین ملتی را در ۲ دهه بعد از خوابی گران بیدار کند………….

در مقاله بعدی در مورد وضعیت کردها در دهه ۶۰ و ۷۰ شمسی صحبت خواهیم کرد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 1:54  توسط نیلوفر  | 

گفتگو

  کلیم الله توحدی پژوهشگر کرد شمال خراسان خالد گلباغي: كليم‌الله توحدي براي كردهاي هم ميهن نامي است آشنا.او از محققان شمال خراسان است كه سال‌ها براي شناخت هويت و تاريخ ملت خود فعاليت پژوهشي داشته است فرصتي دست داد تا با اين محقق كرد شمال خراسان مصاحبه‌اي داشته باشيم.آن‌چه در پي مي‌آيد گزيده اين گفت‌وگو است. استاد از خودتان بگوييد؟ من كليم‌الله فرزند اسدالله توحدي ساكن شهر قوچان و از ايلات مرزنشين كيكانلو، سيوكانلو، بيچرانلو، كه در روستاي اوغاز مركز ايل سيوكانلو كه آن زمان دارالعلم سرحد (قوچان-شيروان) خوانده مي‌شد ديده به جهان گشودم. در دي ماه 1320 خورشيدي. منزل شيخ اسدالله يك مجمع فرهنگي مذهبي-ملي مردم منطقه اعم از كرد و ترك بود كه به طور موروثي از نياكانش به اوراث رسيده بود.در دوران كودكي و نوجواني از مصاحبه‌ها و گفت‌وگوهاي جاري در اين مجمع به طور فوق‌العاده‌اي بهره‌مند گشتم و روز به روز بيشتر علاقه‌مند مي‌شدم.كتاب‌هاي چيده شده در تاق‌هاي اتاق كه همگي قطور و بزرگ و چاپ سنگي و مذهبي و عرفاني بودند بيش از هر چيز توجه من را به خود جلب مي‌نمودند و آرزومند بودم روزي بتوانم همه آنها را بخوانم و بدانم كه در آنها چه چيزهايي نوشته شده است. در صورتي كه پدرم در هر فرصتي كه آنها را مي‌گشود براي جمع خانواده خود و يا ديگران مي‌خواند و تعريف و تفسير مي‌كرد.لذا من پيش از رفتن به مدرسه به طور شفاهي از اين مصاحبه‌ها و گفت‌وگوها و آنچه را كه در كانون‌هاي يازده‌گانه فرهنگي و هنري اوغاز مي‌گذشت استفاده مي‌نمودم كه در كتاب (درخت چهل دستان يا 21 افسانه كردي خراسان) به باروري اين كانون‌ها اشاره كرده‌ام. در مهرماه 1327 پا به دبستان رودكي اوغاز گذاشتم و كلاس ابتدايي را با موفقيت در خرداد 1335 به پايان رسانيدم. به دليل فقر مادي پدرم نتوانستم راهي قوچان شوم و در دبيرستان ادامه تحصيل دهم. لذا براي كمك به هزينه خانواده‌ام دنبال چوپاني و گوسفندداري رفتم و در اين مسير قشلاق و ييلاق بود كه با فرهنگ بسيار گسترده ايلاق و عشاير گله‌داران كرمانج در روستاييان مسير كوچ و همچنين با فرهنگ و هنر تركمانان در بخش مراده تپه در استان مازندران آن زمان آشنا شدم و از اين نقل و انتقالات و برخورد با فرهنگ‌هاي گوناگون تجربيات و نوشته‌هاي فراوان اندوختم كه بعدا پايه اصلي كارهاي تحقيقاتي من شدند.از زندگي كوچ‌نشيني آنچه را كه در جست‌وجويش بودم نمي‌يافتم. سرانجام در شهريور 1342 به خدمت سربازي رفتم و دو سال سربازي را در لشكر پياده گرگان پشت سر گذاشتم براي نخستين بار توانستم شعر و موسيقي و هنر كرمانجي را وارد عرصه لشكر گرگان نمايم كه بيشتر افسران و درجه‌داران آن يا از كردهاي كرمانشاه و سردشت و اشنويه بودند يا از كردهاي خراسان. اشعار من در راديو لشكر و نيز در ماهنامه ارتش آن زمان پخش و منتشر شدند و من به عنوان سرباز نمونه لشر از دست تيمسار كريم عباسي قره‌باغي فرمانده لشكر به دريافت بازوبند ويژه مفتخر شدم و با برخي از افسران برنامه شعر و شاعره و مقاله‌نويسي داشتيم. سربازيم در شهريور 1344 به پايان رسيد و به ناچار براي ادامه تحصيل استخدام در اداره پليس آن زمان را برگزيدم و براي طي دوره آموزشگاه پليس عازم تهران شدم و شاگرد اولي اين دوره در دانشگاه افسري پليس در تهران گرديدم.در دي ماه همان سال 1344 به خراسان برگشتم و در شهرباني قوچان مشغول خدمت شدم و توانستم با خريد كتاب و درس خواندن در امتحانات متفرقه شركت جويم و در تابستان 1350 به اخذ مدرك ديپلم نايل گردم و در كنكور سراسري دانشگاه پليس پذيرفته شوم. در شهريور ماه وارد دانشكده افسري شدم و پس از چندي خدمت در آنجا به علت تاثيرپذيري كه از دانشگاه تهران يافته بودم از دانشگاه پليس استعفا دادم و سال بعد در كنكور سراسري در دانشگاه مشهد، دانشكده الهيات و معارف اسلامي پذيرفته شدم و به كارهاي فرهنگي پرداختم. اشعار و مقالات مرا روزنامه‌هاي خراسان و آفتاب شرق كه در مشهد منتشر شدند و نيز در ويژه‌نامه‌هاي دانشگاه مشهد چاپ شد، بر معروفيت و محبوبيت من افزودند. مصاحبه با خردمندان و اساتيد زبده دانشگاه روحيه‌ام را متحول ساخت و نخستين كتاب خود را كه تحت عنوان «حركت تاريخي كرد به خراسان» به تاليف درآوردم. تحقيق در تاريخ و معارف اسلامي و امور اجتماعي و ادبيات و موسيقي و هنر از جمله كارهاي من بودند. با راديو و تلويزيون خراسان ارتباط برقرار كردم و به انتشار نظريه‌هاي فرهنگي و هنري خود پرداختم. تاكنون چه كتاب‌هايي منتشر كرده‌ايد؟ 1-حركت تاريخي كرد به خراسان در دفاع از استقلال ايران در سال 1359 اين كتاب در سال 1383 توسط هنرمند خوش ذوق سنندجي جناب آقاي سيدعرفان برزنجي به زبان كردي ترجمه و به چاپ رسيده است. لازم به ذكر است كه اين اثر در 8 جلد تنظيم گرديده كه جلد 1 تا 5 آن به چاپ رسيده و جلد 6 تا 8 آن زير چاپ است. 2-ديوان عرفاني جعفر قلي رنگلي ملك شعراي كرمانج. 3-ترانه‌هاي كرمانجي با ترجمه فارسي. 4-درخت چهل دستان افسانه كردي‌هاي خراسان با ترجمه فارسي. 5-اسفراين ديروز و امروز. 6-نادرشاه و… و همچنين آثار زير را در دست چاپ دارم. تاريخ ايل هزاره به تاريخ موسيقي ايران در دو جلد، ادبيات و عشاير و فردشناسي خراسان، ضرب‌المثل در شمال خراسان تركي، كردي و فارسي، پوشاك و صنايع دستي و زيورآلات كرد و تركمن، فرهنگ عام شمال خراسان، تاريخ ادبيات كرمانج خراسان، فرهنگ كرمانج كليه كردي و فارسي، ترانه‌ها و آوازهاي كرمانجي، دستور زبان كرمانجي، كردي فارسي و… استاد ادامه تحصيل شما در دانشگاه به كجا رسيد؟ در خرداد 1355 از دانشگاه مشهد فارغ‌التحصيل شدم و سپس در كنكور به عنوان فرد برگزيده به رياست فرهنگ و هنر شهرستان سرخس برگزيده شده و راهي اين شهر مرزي و تاريخي ايران شدم و در آنجا به اداره فرهنگ و هنر سرو و صورت ويژه‌اي دادم كه به زودي مورد توجه مديركل فرهنگ و هنر خراسان و وزير فرهنگ و هنر وقت قرار گرفتم كه وزير دستور داد او را به عنوان كاردار فرهنگي ايران به فرانسه بفرستند كارها در حال انجام بود كه انقلاب 1357 ايران روي داد و همه چيز تحت تاثير جمهوري اسلامي ايران قرار گرفت و كتاب حركت تاريخي كرد به خراسان كه در تهران وزارت فرهنگ و هنر عهده‌دار چاپ‌ آن شده بود به من برگردانده شد. گويا بعدها مشكلاتي براي شما پيش آمد چرا؟ در جهت كارهاي تحقيقاتي كه به روستاها مي‌رفتم در شهريور 1358 براثر واژگوني اتومبيلم به دره افتادم و فرزندم ابوالفضل را از دست دادم و صدمه شديد روحي خوردم. در چنين بحراني از سرخس به مشهد منتقل شدم و رئيس بزرگترين كتابخانه عمومي خراسان شدم كه آرم آن به كتابخانه عمومي دكتر شريعتي مشهد تغيير يافته بود. در مورد نحوه تاليف كتاب حركت تاريخي كرد به خراسان بيشتر توضيح دهيد. تا پايان سال 1358 توانستم با تمام بدبختي‌ها جلد اول كتاب حركت تاريخي كرد به خراسان را به چاپ برسانم كه خطري بسيار عظيم براي تهديد زندگي و خانواده و شغل من بود. اين كتاب در فروردين 1359 وارد بازار شد و خيلي سروصدا راه انداخت و توجه‌ها را به خود جلب كرد و دوست و دشمن فراواني برايم تراشيد. در مورد فعاليت‌هاي ايام كتابخانه صحبت كنيد. با بهره گيري از كتب و مجلات كتابخانه معتبر و قديمي دكتر شريعتي و كتابخانه هاي دانشگاه مشهد و كتابخانه عظيم آستان قدس رضوي به شدت و مداوم به نوشتن كتاب‌ها و مقالات خود پرداختم  و به چندين سمينار فرهنگي به تهران، شيراز، كردستان، مهاباد، كرمانشاه و ايلام دعوت شدم. متاسفانه به دليل فقر مالي نتوانسته ام تمام زحمات و كارهاي گذشته خود انتشار دهم . در مورد بازنشستگي خود صحبت فرماييد؟ تا سال 1373 خورشيدي بدين گونه به خدمت و كار خود ادامه دادم و سر انجام  پس از 33 سال خدمت در اسفند همين سال باز نشسته شدم . چون حقوق باز نشستگي كفاف زندگي ام را نمي داد . لذا به برخي كارها روي آوردم كه باعث اتلاف وقت من شدند . ادامه كارهايم حساسيت برخي از نيرو ها را بر انگيخت كه منجر به دو سال زندان و عقب افتادن از مسير فرهنگي خود شدم و پس از آزادي از زندان هم ناچار با فقر مالي شديد تري همان رويه را ادامه دادم . مختصر كمك هزينه اي از باغ كوچكي كه ايجاد كرده بودم برايم مفيد واقع نشد و باز با قرض و دين و هزاران بدبختي كه گفتنش موجب دردسر خواهد شد به كار خود ادامه دادم .تا كنون قريب يكصد مقاله و مصاحبه در مطبوعات و راديو و تلويزيون داخلي و خارجي منتشر ساخته ام و 15 جلد كتاب چاپ و منتشر نموده‌ام. گويا شما با موسيقي نيز آشنايي داريد در اين راستا چه كار كرديد ؟ از سال 1349 با ضبط و جمع آوري موسيقي هاي محلي از اساتيد محلي قديم حدود 120 ساعت موسيقي ريلي و كاستي را طبقه بندي كرده ام  كه در نوع خود بسيار ارزشمند است . همكاري من با اساتيد برجسته موسيقي كشور از جمله آقايان: محمد رضا درويشي، هوشنگ جاويد، جهانگير نصري اشرفي، محمد نورريزان اردلان، رسولي، گلستان، صدري و ديگران صميمانه و صادقانه بوده است و متقابلا” از سوي مسؤلين فرهنگي هنري كشور چه در حوزه هنري و چه در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مورد تقدير قرار گرفته و عضو پيوسته خانه موسيقي ايران هستم. منبع:هاوار شماره ۱۳و۱۴    
+ نوشته شده در  دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 1:51  توسط نیلوفر  | 

کمی بیشتر

  کلیم درآغازجوانی عاشق ودلباخته دختری چادرنشین شدوبه همین سبب روستارارهاکردوبه چادرنشینی وکوچ وگله داری وچوپانی روی آورد.زیرابه مصداق:                   

رشته ای برگردنم افکنده دوست            می کشدهرجاکه خاطرخواه اوست

فضای روستاراکه دیگرقادرنبوداوراتغذیه وسرگرم سازدوبرایش تنگ ترونامناسب تربودرهاکرد.دراین مرحله، زیبایی کوچ نشینی بودکه باتنوع موسیقی وفرهنگ عامه مردم دیگرنواحی بویژه ترکمنهای شمال کشورآشنا شدودیوان مختومقلی ترکمن همتای جعفرقلی شاعروموسیقیدان معروف کردرادر یورت مرحوم ملامهدی ترکمن درقشلاق  مرزی مراوه به دست آوردوآنراحفظ نمودوباموسیقی وزبان ترکمن آشناگردید. کلیم درشهریور1342 به خدمت سربازی رفت. زیرادیگرکوچ نشینی هم که دوران سقوط چندین هزارسالی خودراآغاز کرده بود، برایش رنج آورمی نمود.دردوران خدمت سرودی برای لشکرساخت که ازرادیولشکرگرگان که هفته ای یکبارپخش میشد،اجراگردید.اوباسربازان کرماج وموسیقیدانان لشکرگرگان روزهای جمعه سمینارموسیقی ترتیب میداد.وی مقاله ای نیزبرای ماهنامه ارتش فرستادکه دریکی ازشماره های آن وعده به چاپ رسیدن آنراداده بودند. کلیم که به زبانهای کردی وترکی وفارسی شعرمیسرود،در مرکزلشکر باسرهنگ نوعی معاون قرارگاه به شعروشاعری ومشاعره پرداخت وبه تکمیل وزن و قافیه اشعارخویش مشغول شد. درشهریور42 وباپایان خدمت سربازی درشهربانی کل کشوراستخدام شدوبرای دوره آموزش راهی دانشکده افسری پلیس شدومقام اولآموزشگاه پلیس رابه دست آوردوسپس به قوچان انتقال یافت.وی درسال 1345 باخریدیک دستگاه ضبط صوت ریلی فیلیپس ساخت هلندکه تازه به بازارآمده بود،به ضبط وجمع آوری موسیقی محله منطقه پرداخته وآهنگ های زیادی راازهنرمندان قدیمی ضبط نمودکه اکنون بیش از یکصدساعت موسیقی اصیل رادرآرشیوداردکه تمام مجریان آن روی درنقاب تیره خاک کشیده اند. کلیم ضمن خدمت درشهربانی قوچان علیرغم مشکلات زیاد به تحصیل اشتغال ورزیدوبطورمتفرقه هرسال درکلاسی قبول شدودرخرداد1350 پس ازاخذمدرک دیپلم ادبی درکنکوردانشگاه پلیس تهران ونیزدردانشگاه قضایی  شبانه تهران پذیرفته شد. کلیم به دانشگاه پلیس رفت.ولی چندی بعدآنراباب میل خودنیافت وازخشونت موهن حاک بردانشکده به ستوه آمده وبه هرزحمت بوداستعفای خودراتقدیم سرتیپ کهنمویی فرمانده دانشگاه پلیس دادوبه شهربانی قوچان برگشت.سال بعددرکنکورسراسری دانشگاههادررشته فقه ومبانی حقوق اسلامی دردانشکده الهیات ومعارف اسلامی درردیف یازدهم قبول شدوسختی های فراوان پشت سرگذاشت تابه مشهدانتقال ودرکلاس درس اساتیدحضوریافت. چون درمحیط دانشکده الهیات امکان فعالیت درموسیقی نمی یافت، به شعرومقاله نویسی پرداخت که اشعارومقاله هایش راروزنامه های آفتاب شرق و وخراسان ونشریات دانشگاه به چاپ می رسید.      سرانجام پس از اخذلیسانس وپذیرفته نشدن استعفایش ازسوی شهربانی کل کشوربناچاردرمسابقه علمی بین یکصدنفرلیسانس به عنوان رئیس فرهنگ وهنرسرخس قبول شدودربهمن 1355 شهربانی رارهاکردوبرای انجام خدمات فرهنگی وهنری این شهرتاریخی ومرزی به آنجارفت. اودرآنجا به کشف وپرورش هنرمندان آن دیارپرداخت وپای نوجوانان وجوانان وکهنسالان رابه کتابخانه عمومی بی رمق این شهربازکردوکتابخانه رامتحول ساخت که سال بعدشهربانی کل کشوربنابه دستور هویدا نخست وزیروقت ناچاربه پذیرش استعفای اوشد. کلیم دراین مدت یک گروه موسیقی بسیارفعال وچشمگیرازهنرمندان گمنام سرخس گردآوردکه وقتی درمراسم چهارم آبان 56 برنامه خودرادرتالاربزرگ شهراجراکردند، تمام مردم سرخس راکه بتول خانوم مجدکارشناس موسیقی وزارت فرهنگ وهنرگفته بودهیچگونه موسیقی ذزسرخس نیست،دچارحیرت ساخت. کلیم درسرخس به تحقیق ومطالعه ادامه دادوهمزمان بانوشتن کتابهای حرکت تاریخی کردبه خراسان به تالیف کتاب سرخس دیروزوامروز پرداخت که این کتاب متاسفانه به علت عدم وجودامکانات مالی هنوز به چاپ نرسیده است. آقای مهردادپهلبدوزیروقت فرهنگ وهنرکه مقاله ای ازکلیم راخوانده وتحت تاثیرقرارگرفته بود،ازآقای کامبخش مدیرکل فرهنگ وهنرخراسان خواست کلیم تازه استخدام شده رابعنوان کاردارفرهنگی ایران درفرانسه به پاریس بفرستد. کاردرشرف تکوین بودکه انقلاب اسلامی به وقوع پیوست و رژیم شاهنشاهی به تاریخ سپرده شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، کلیم باازدست دادن فرزندنازنینش ابوالفضل درراه تحقیق درروستاهای شمال خراسان درآخرشهریور58 ، ازسرخس به مشهدانتقال یافت وبعنوان رئیس کتابخانه عمومی دکترعلی شریعتی که بزرگترین کتابخانه عمومی خراسان بود،مشغول به کارشد. این کتابخانه پس از کتابخانه پرباردانشکده الهیات بهترین گنجینه برای اوبودکه ازآنجابادانشگاهیان وفرهنگیان معتبرومراکزفرهنگی خراسان ارتباط بیشتری برقرارکرد وازجمله بنیانگذاران وپیشکسوتان سازمان امورعشایری خراسان ونماینده فرهنگی این سازمان بودوفعالیت های زیادی برای امورعشایرانجام داد.  کلیم دربهار1359 نخستین کتاب خودراتحت عنوان" حرکت تاریخی کردبه خراسان دردفاع ازاستقلال ایران" به چاپ رساندوکتابهاومقالات اونیزچاپ ومنتشرشدند. کلیم درسال 1370 بنابه دعوت آقای هوشنگ جاوید ازکارشناسان موسیقی نواحی کشوربه نخستین جشنواره نی نوازان کشورکه درحوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی تشکیل شده بود، باگروه موسیقی خراسان شرکت کردکه حاصل آن،آشنایی بااستادمحمدرضادرویشی وبیرون دادن آلبوم موسیقی شمال خراسان بوسیله حوزه هنری بود. درسالهای بعدنیزدرجشنواره های فرهنگی- هنری زیادی درشهرستانهای مهاباد، بانه،سنندج، ایلام، تهران، گرگان، خرم آباد،کرمان،شیراز،مشهد،قوچان، بجنوردوشیروان شرکت کرده وتعدادزیادی لوح تقدیرازمسوولین فرهنگی کشوردرکتابخانه خودجمع آوری نموده است .اوهمچنین بعنوان کارشناس موسیقی بومی، داوری بسیاری ازاین جشنواره های موسیقی رابرعهده داشته است. کلیم درمنزل خودکتابخانه کوچک ولی معتبری داردکه هزاران برگ اسنادخطی وکتب خطی وچاپ سنگی ومرجع درآن نگهداری میشود. منزل اویک مجمع فرهنگی – هنری ودرحکم یک موزه هنری است که خردمندان ازآن بهره مندمیگردند. درسال 1374 استاداستیفان بلامودانشمندوموسیقی شناس آمریکایی که ازمنزل اودیدن کردوباکارها واسنادفرهنگی وعکسهاواسلایدهای مردم شناسی اوآشنا شد، درحضوراستادمحمدنوریزادکه درخراسان مشغول فیلمبرداری وتحقیق بود، خطاب به کلیم گفت:: آقای توحدی، اگرسازمان ملل به مدت صدسال باصدنفروتمام امکانات به کارپردازند، نمی توانندیکصدم کارتو راانجام دهند،چنانکه مانیز درگذشته نتوانسته ایم.استاداشتانسرهم که ازاتریش وآلمان به دیدن کتابخانه اوآمده بودودرزمینه چاپ کتاب فرش کردی خراسان ازوجوداوبهره گرفته بودنیز خطاب به اوچنین اظهاراتی بیان داشت. کلیم درآرشیوفرهنگی خودعلاوه بریکصدساعت موسیقی کردی وترکی وفارسی محلی،حدود400 حلقه نگاتیوعکاسی داردکه درطول 42 سال اخیرازایلات وعشایروروستائیان خراسان عکس های زیباوگویایی تهیه کرده که درنوع خودبی نظیرمی باشد.چندحلقه اسلایدو25 حلقه فیلم ویدئوازمراسم، آداب ورسوم وپوشاک وصنایع دستی وموسیقیدانان محلی ازجمله کارهای جالب وشگفت انگیزایشان میباشد. اواکنون درروستای اوغاززادگاهش، یک پارک ملّی ومجتمع فرهنگی تفریحی باهزینه خوددریک هکتارزمین درحال احداث داردوامیدواراست که بتواندبرای مردم خراسان  خدماتی راانجام دهدوکتابخانه وموزه ومرکزاسنادخودرانیزبه آنجامنتقل سازذ. کلیم درمطبوعات، رادیو وتلویزیون ورسانه های فرهنگی مقالات وسحنرانی های فراوانی ازخودبه یادگارگذاشته است.نیزچندین جشنواره فرهنگی دردانشگاه فردوسی مشهدونیزبه مناسبت بزرگداشت جعفرقلی ملک الشعرای کرمانج وبزرگمردموسیقیدان کشوردرزادگاهش درسالهای 1384 و85و86 برگزارکردکه با استقبال کم نظیرمردم روبروشد.اودرحال حاضرنیزمشغول تحقیق ونوشتن است.    

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 فروردین1388ساعت 16:11  توسط نیلوفر  | 

دونده ماراتن

  دونده ماراتن   نشریه محلی آوای قوچان

 شماره 133- نیمه اول تیرماه1386      

دراین مطلب برآنم که ازیکی از قهرمانان محلی کرمانج ، آنهم دررشته دو و دره نوردی سخن به میان آورم که کسی برتر وسرفرازتر از قهرمان دوی ماراتن بوده وکسی هم نام اورانشنیده است.  اودریک شب ماه رمضان یکصدسال پیش، پس از اینکه روزه خودراافطارکرده ، ازاوغاز به قوچان حامل پیامی بوده که فاصله آن دومحل حدود85 کیلومتراست که رفت و برگشت آن 170 کیلومتر یعنی بیش ازچهاربرابر فاصله ماراتن به آتن است. درحالیکه روزه خودرا هم نشکسته و باز سحری اش رادر اوغاز خورده و روزه گرفته و با این تفاوت که نه تنها هیچ جایزه ای دریافت ننموده و هیچ زیبارویی اعلام ازدواج با اونکرده، بلکه بوسیله محمدحسین خان اوغازی او را به دارش بسته وچوبش زده اند!      قهرمان دوی سیوکانلو،دولخان که کردها طبق فرهنگ ویژه خودبه آن دولومیگفتند از پیک های سریع السیری بود که بارها بطوراعجاب انگیزی ماموریت خویش رابه انجام رسانده بود. درهنگام این ماجرا او حدود40  سال سن داشت.      درسحرگاه روز14 رمضان 1323 قمری برابر20 آبان 1284 خورشیدی گروهی از ترکمانان غارتگرمسلح بریکی از محله های کردان چادرنشین وکوچ روی قوچانی شبیخونی خونین زدند. تامردها از خواب بیدارگردند، همه رابه گلوله بستند وسیاه چادرها را غارت کرده و به آتش کشیدندوزنان و دختران وکودکان رابه اسیری بردند که دربازارهای برده فروشی خیوه وبخارا به فروش رسانند. دوروز پس از این حادثه خونین به هنگام غروب آفتاب روز16 ماه مبارک رمضان 1323 سواری از سمت کوههای دهستان مرزی بیچرانلووارداوغاز( مرکز ایل سیوکانلو) شددرحالیکه از سروگردن اسبش عرق می ریخت.      اونشان خانه محمدحسین خان رئیس ایل رامیگرفت که مردم باحیرت و تعجب اوراکه می دانستندحامل خبرناگواری است به خانه خان رهنمون شدند. محمدحسین خان وضوگرفته و همچون سایر روستاییان درانتظارشنیدن اذان ملاحسنقلی از بالای برج قلعه بودکه یکباره نوکرانش آن سوار را به حضورش بردند. سواردست درجیب بردونامه امین الله خان رشوانلو حاکم قوشخانه راتقدیم خان کرد. خان همچنانکه نامه رامیخواندوافسون میکشید، از گوشه چشمانش نیزقطرات اشک بررخسارش فرومی چکیدو اطرافیان خان از آن حالت متحیرشده بودند.      امین الله خان نوشته بودکه دردره جنگاه درناحیه مرزی قوشخانه درشمال شیروان، روز 14 ماه رمضان ساعاتی  پس از نیمه شب، غارتگران ترکمن از ایل کردباشقانلو چه خونی برزمین ریخته و چه جنایاتی راانجام داده اند.درپایان نامه افزوده بودبیشترازآنکه درتعقیب این دزدان غارتگربه یاریم بشتابید،مراتب را به قوچان به سرکار امیرعبدالرضاخان شجاع الدوله ، رئیس ایل زعفرانلو وحاکم قوچان برسانیدودرخواست کمک و کسب تکلیف نمایید. دراین لحظه بودکه صدای اذان از بالای برج برخاست که : الله اکبرلاالاهه الاالله. محمدحسین خان هم زیرلب تکرارنمودکه لاالاهه الاالله، وای از این مصیبتی که واردآمده است.      محمدحسین خان فرمان دادکه شیپورآماده باش رابنوازندتامعتمدین وریش سفیدان ایل به حضوربرسند. لحظه ای بعدیکان یکان بزرگان وسران طوایف درمنزل خان حاضرشدند و آنچه راکه درنامه نوشته شده بود، درک کردندوافسوس خوردند و اعلام آمادگی جوانان خود برای تعقیب غارتگران را اعلام داشتند.      محمدحسین خان رو به دولخان کردوگفت: خودت راآماده کن که این نامه رابه قوچان نزدسرکارشجاع الدوله برده و جوابش راگرفته تافرداشب همین موقع خودرا به من برسانی.      دولخان گفت: خان جان، من هنوز به درستی افطارنکرده و تنها یک کاسه چایی نوشیده بودم که صدای شیپوربلندشدوبه حضورشتافتم. چگونه تا فرداشب میتوانم برگردم- بهتراست- سواری یا اسبی تیزرو به این کارمامورگردد.      خان گفت: دیگرلازم نیست برایم تکلیف معین نمایی. همین که گفتم، زود برو راه بیفت . مگرمن اسب سوارندیده ام؟ کدام سوار میتواند این کار رابرایم انجام دهد؟ دولو که وضع راچنین دید، جرات نکرد بهانه دیگری بیاوردوغرغرکنان درحالیکه برپدرهرچه دزدوغارتگروستمگراست، لعنت و نفرین میکرد، به منزل بازگشت ولقمه نانی از گلو به معده سرازیرکردوتکه نانی هم درجیبش گذاشت و چوبدستی اش رابرداشت وبه ستارگان آسمان نگاهی کردوبه سوی کوههای بین اوغازوقوچان به راه افتاد. محمدحسین خان نیز به بزرگان ایل دستور دادهرکس به فراخورحال از جوانان جنگجوو اسب تیزرو و آذوقه برای حرکت فرداشب آماده نمایند که به تعقیب غارتگران روند. آن شب فضای اندوهباروسنگینی برای مردم اوغاز بود.      سحرگاه روز17 رمضان که چوپان گله گاوهارابرای چرابه بیرون روستامی برد، دربین راه متوجه شدکسی کناردرخت سنجدبزرگ ملاعلی خوابیده. باحیرت پیش رفت و دقت کرد و دید این دولوست که اینجاخوابیده و به قوچان نرفته است. باخودگفت: خیلی خوب، حال به جای قوچان بروی، خان رافریب میدهی ومی آیی دربیرون قلعه میخوابی، ها؟اکنون میفهمی که چه خوابی درانتظارتوست. این بگفت وگله را به رفیقش سپردو خود دوان دوان به سوی ده برگشت ودم در خانه خان جریان رابه نگهبانی دم دراطلاع داد.      محمدحسین خان که پس از خواندن نماز صبح به تازگی به خواب رفته بود، همسرش از پشت درب اوراصدا کردوازخواب بیدارش نمود وخوابیدن دلو درخارج قلعه رابه عرض رسانید.      خان از شنیدن خبراین نافرمانی چنان برآشفت که رگهای گردنش متورم شدولباسهایش راپوشید وازنوکرانش خواست که هرچه زودتر رفته و دولو راکت بسته بیاورند.      همچنانکه خروپف خواب دولو درفضا بلندشده بود، یکی ازنوکران خان با نوک پاچنان برپیکراو نواخت که او یک متربالاپریدوباپریشانحالی پرسیدچه خبراست؟ چرامی زنید؟ امانوکران جوابش رانداده وگریبانش راگرفته وکشان کشان آوردند. مردم که به سرعت از خوابیدن دولو و نرفتن به قوچان آگاهی یافته بودند، یکی یکی دوان دوان خودرا به حیاط خانه خان رسانیدندتابدانندچه مجازاتی درانتظاراوست.      نورکان خان دولوراکشان کشان به وسط حیاط هل دادند. دولو از دیدن خان که جبه قرمزرنگ خودراپوشیده و چکمه به پاکرده و سبیل هایش را می جوید و چپ و راست وپیش وپس میرفت، حیران شده وگمان کرده بودکه کسی درروستامرتکب قتلی شده که اکنون خان میخواهدمجازاتش کند.       اماخان باددین دولوچون شیری غریدوگفت:پدرسوخته را به ستون ببندید.لحظه ای بعد دولو رامحکم به ستون جلوی ایوان خانه طناب پیچ کردندوهمه منتظرفرمان خان بودندکه او با اشاره دست فرمان داد:بزنیدش تابمیرد. بااولین چوبی که برکمردولونواخته شد، فریادش بلندشدوگفت: آخرچرامرامیزنید؟مگرمن چه کرده ام؟ یکی از حاضرین گفت :آخربدبخت چرافرمان خان را اجرانکردی و رفتی بیرون ده خوابیدی؟ دراین لحظه دومین چوب هم برپیکرش آشناشد وفریادش به هوابرخاست وگفت: نامردها من از قوچان برگشته ام ونامه شجاع الدوله درجیب من است. محمدحسین خان گفت : دروغ میگوید، بزنیدش. حاج آقاخان از صف ریش سفیدان بیرون پریدوگفت: خان ، اجازه دهیدجیبش رابگردیم، شایدراست میگوید؟ باموافقت خان، حاج آقاخان پیش دویدوجیب دولورابررسی کرد ونامه شجاع الدوله راکه لاک ومهرشده بودرابیرون آورد. خان و همه مردم از این جادوگری دولوحیران شدند.      خان از شرمندگی خودرااز بلندی ایوان به پایین انداخت و سروروی دولو رابوسیدوعذرخواهی کرد. دستورداد دستانش رابگشایندوازطناب بازش کنند.      خان دستوردادهمسرش شرف پنج تومان پول بیاورد.سکه های نقره حاضرشدوخان بعنوان دست مریزادآنهارابه رسم کردی برسردولوریخت وشادش کردوجبه ابریشمین وقرمزخودرا هم از تن درآوردوروی شانه دولوانداخت وگفت : این هم خلعت تو که از گناهم درگذری که دوچوب بیهوده خورده ای.      مردم خنده کنان به سروقت دولوهجوم آورده و هرکدام به فراخورحال دیه ای ارزنده نثارش کردندو رویش رابوسیده وآفرین گفتند. آنگاه خان پرسیدکه خب توچگونه امشب رفتی و از قوچان برگشتی؟      دولوگفت: به خاطراسارت هم نژادانم برسرعتم افزودم. یک ساعت بعد از نیمه شب درقوچان درمنزل شجاع الدوله بودم. نگهبانها، ایلخانی را از خواب بیدارکردند.اومرا به حضورپذیرفت ونامه راخواندوجواب نوشت وبه من دادکه برگشتم. اماچون به میان باغهای اوغاز رسیدم به ستارگان نگریستم ودریافتم که اذان صبح نزدیک است. از این روبرای اینکه سحری کنم، کنارجوی آب نشستم وتکه نانی که درجیب داشتم، خوردم و هنوز تمام نکرده بودم که صدای ملاحسنقلی ازروی برج قلعه بلندشدوگفت الله اکبر. دومشت آب از جوبرداشته و خوردم و نمازخواندم  وچون دیدم ورودم به قلعه، بی موقع است، سرم را روی تنه درخت سنجدگذاشتم وخوابیدم. یک وقت دیدم نوکرانت مراگرفته وکشان کشان به زورآوردند، نمیدانم چرا این کارراانجام میدادند. محمدحسین خان وحاضرین خندیدندوگفتند: وبعدهم دیدی که به دارت بسته اندوچوبت میزنند. دولو هم خندیدوگفت: بیش از این نبایدانتظارداشت.      به دستورمحمدحسین خان، عاشق های اوغازشروع به نواختن دهل و سرناکردندوجوانان رقصیدندوبه افتخارحماسه آفرینی دولودرمنزل خان تمام اهالی به خوردن پلومشغول شدند. ساعتی پیش از غروب آفتاب 23 آبان 1284 ، محمدحسین خان وسواران کردایل سیوکانلوبه سوی قوشخانه ونواحی شمالی بجنوردبه تاخت درآمدندتا درتعقیب ترمکانان غارتگربرای نجات اسیران کرمانج باامین الله خان رشوانلوهمکاری نمایند.     ناگفته نماندکه دولودرسال 1314 خورشیدی دارفانی راوداع گفت. این سریع السیربودن درخانواده اوموروثی بود، چنانکه پسرش مرحوم رحیم ونیزپسران محمدرحیم یعنی آقایان محمودوبرات مظاهری نیز درزمان خوداز بهترین دوندگان وتیزگامان ناحیه شمال شهرستانهای شیروان وقوچان بودند.     امادرتحقیقاتی که به عمل آمدپیرمردان واولاددولو گفتندبرآمدگی های زانوی دولو رادرکودکی مالش داده واستخوان آنرا از بین برده بودند وبهمین سبب بود که اودردوندگی بی نظیربود. ناگفته نماندکه این مالش استخوان زانوازرسوم کردها بودتافرزندانشان سریع السیربارآیند.      

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 فروردین1388ساعت 16:6  توسط نیلوفر  | 

مصاحبه ای با کلیم الله توحدی

مصاحبه ای با کلیم الله توحدی مجله کرمانج

دانشگاه فردوسی مشهد- پاییز80

 با تشکر از اینکه وقت خودتان رادراختیارماقرارداده اید.لطفا بهعنوان اولین سوال بفرماییدکه اولین حکومت کردها درشمال خراسان چه بوده است؟   توحدی: درخراسان، کردها از دوره ساسانیان وپیش از آن وجود داشته اند و درنگهداری مرزهای شمال خراسان،کوشابوده اند. درتاریخ بیهقی آمده است که دریکی از لشکرکشی های سلطان محمودغزنوی به سومنات هندوستان، لشکریان کرد، نقش ویژه ای داشته اند. درلشکر سلطان مسعودغزنوی درمنقطه قوچان نیز که موجب فراری شدن طغرل شدلشکریان کردوجود داشته اند ودرتعقیب طغرل سلجوقی، تلفات قابل توجهی برسپاه اوواردساخته اند ودر دوره تیمورلنگ نیزبنا به کلاویخوکرددرخراسان، اهمیت چشمگیری داشته وبه سپاه تیمورلنگ، مالیات میداده اند. امانقش حساس کردان و حرکت تاریخی آنها به خراسان، درجهت دفاع از استقلال ایران ازآغاز دوره سلاطین صفوی بوده است که از سال 1000 قمری تا1011 قمری ، ایلخانان کرد درشمال خراسان بوده اند که آخرین آنها سردارمعزز بجنوردی و عبدالرضاخان قوچانی هستند که سردارمعزز درسال 1304 بوسیله رضاشاه اعدام شدو عبدالرضاخان درزندان قائم السلطنه ، بیمارشد و درگذشت.       2- مراتب قدرت درحکومت کردهای خراسان، بعد از دوران صفویه به چه صورت بوده است؟   توحدی: نمودارقدرت درمیان کردها به شکل هرم بوده که قاعده هرم رامردم و بدنه هرم رابگ ها و ایل بگی ها و راس آن را ایلخانی تشکیل میداده است وایلخانی دربرابردولت مرکزی و پادشاه وقت، مسوولیت مستقیم داشته است. یعنی بگ ها رئیس طایفه ها بوده اند وهرچند بگ زیرنظریک ایل بگی بودندکه ایل بگی هابرهزارخانواده حکومت میکردند. کردهای شمال خراسان 32 ایل بگی داشتندکه زیرنظر یک ایلخانی درقوچان تازمان فتحعلیشاه اداره میشد. پس از جنگ قوچان درسال 1248 ق فتحعلیشاه، سازمان مرکزی کردها رابه دو ایلخانی تقسیم کردتاازقدرت اتحادی آنان کاسته شود. به موجب معاهده ایلخانی، پس از جنگ قوچان به علت عدم توانایی و ضعف فتحعلیشاه و به علت قراردادهای ننگین گلستان و ترکمانچای ونیز معاهده هرات) پاریس 1272 ق ) ، قسمتی از خراسان از بین رفت که معلول تبعیدوقتل رضاقلی خان ایلخانی و از هم پاشیدگی ایل زعفرانلو و ایلخانی شادلو دربجنورد بودکه قرارداد ننگین تر و تحمیلی تردیگری نیزدرسال 1299 ق برناصرالدینشاه تحمیل شدکه به موجب آن، سرزمینهای شمال خراسان که امروزه چندجمهوری آسیای میانه راتشکیل میدهند، از پیکرایوان جداگردید.       3- اقتدارکردها درخراسان درابتدا با حال چه تفاوتی دارد؟   توحدی: درگذشته از نظراقتصادی، سیاسی و فرهنگی ، کردهای خراسان گروه فعالی بودند. آنها کاریزها وقنات ها راساختندو درختان انگور را از هرات و درختان سیب رااز بخارا به این منطقه آوردند و به گله داری و کشاورزی ، صنایع دستی وپرورش اسب رونق بسیاردادند. کشتی پهلوانی به علت نیازمبرم درحیات کردها، ازتوجه خاصی برخورداربود، درشعروموسیقی نیزپیشرفت جدی داشتندامابعدها به دلیل تغییرشرایط زمانی که ریشه درتغییرشرایط جهانی داشت، به ویژه دردوره رضاشاه سرکوب شدند.       4- مهمترین مشکل اجتماعی حال حاضردربین کردهای شمال خراسان چیست؟   توحدی: مهمترین مشکل، نداشتن سوادکافی بویژه دررشته ادبیات است که ریشه درگذشته کردهادارد. به علت شرایط اقلیمی، کاراصلی آنهاگله داری بوده است. مشکل دیگرآنهااین بوده که فرهنگ استفاده ازپول را نداشته اندوباز به علت زندگی خاص خود، پول خودرا به امانت گذاشته و ییلاق و قشلاق میکردند، یعنی پول را بدون استفاده دریکی از شهرهانزدافرادی به امانت میگذاشتند که آنها ازپول کردها استفاده میکردند. درحالی که روز به روز از ارزش پول کاسته میشد و دیگران از پول آنها استفاده میکردندولی کم کم دراین زمان درحال از بین بردن این مشکلات هستندو وارد بازاراقتصاد فعال میشوند.       5- آیا تهاجم فرهنگی، واردفرهنگ کردها شده است؟   توحدی: خیلی وقت است. ازروزی که اقوام ترک و عرب واردایران شدند. بعد از شکست ساسانیان، فرهنگ عربی ، غرب کشور را تحت تسلط گرفت و با اینکه حکمرانان تبریز، بیشترشان کردبوده اند امافرهنگ ترکی تسلط یافته و کردهای شکاک ودنبلی درآذربایجان را تحت تاثیرقرار داده است و آن هم به این علت است که کردها درهرجا هستند به خاطراحترام به اقوام دیگر، با آنها به زبان خودشان صحبت میکنند و به همین علت، کردهای خراسان نیزتحت تاثیرفارسی زبانان و تا اندازه ای ترکها قرار گرفته اند که واژه های فراوانی از این دوفرهنگ به کردی خراسان راه یافته است. درحالی که هیچ نیازی به آن نبوده و براثرلاقیدی کردهااین مشکل پیش آمده است.       6- تفاوت موسیقی کردهای خراسان، نسبت به سایرکردها چیست؟   توحدی: درسبیش از 400 سالی که عده ای از کردان به شمال خراسان کوچانده شده اند، تمام جنگها وفراز ونشیب ها، غم و اندوه ها وشکستها و پیروزی ها وپیشرفتهای آنان بصورت موسیقی متجلی شده است وموسیقی آنها از غناوگستردگی زیادی برخوردار است که موسیقی کردی غرب، این گستردگی و ویژگی رو ندارد. صدها آهنگ درموسیقی کرمانجی خراسان وجود دارد که هرکدام، فلسفه مخصوص به خود دارند که درکتاب تاریخ موسیقی ایران به آن پرداخته ام. سازهای کردی شامل: سُرنا، کمانچه، نی هفت بند، دهل، دایره ، دف و قوشمه است و شش تار هم ساز اشراف است.       7- علت استقبال از دوتارنسبت به سایرآلات موسیقی درشمال خراسان چه بوده است؟   توحدی: دوتار، یک ساز درونی و ملایم است و عرفانی و دلنشین، درحالی که سازهایی مانند دهل و سرنا ودف، پرسروصدامی باشند وبه بیشتربیرونی اند.اما سازی مانند دوتار به انسان آرامش میبخشد. درحالی که آوای کمانچه، نوعی غم درونی راتداعی میکند.       8- علت تغییرلباس و رقص کردهای خراسان بعداز کوچ تاریخی رابگویید؟   توحدی: تغییروتحول لباس به علت شرایط اقلیمی و نوع خاص زندگی کردهایعنی چادرنشینی و سردی و گرمی هوا، اشکال گوناگون را به خودگرفته و ازرنگهای شاد روشن و دل انگیزمتاثراز طبیعت بوده است. رقص ها نیز به علت عدم تحرک کافی درگذشته به ناچار تغییر یافت و تحرک آن بیشتروبیشتر شد. فرهنگ کردهای خراسان مثل آبی در حال حرکت و پرش و خیزش است ودرطول تاریخ با بهره گیری از مللی که با آن مواجه بوده و از مرزهای روم گرفته تا ارمنستان و گرجستان و قفقاز و آذربایجان است و خراسان وهندوستان، از زیباییهای هرملتی بهره گیری نموده و برغنای خویش افزوده است. درحالی که موسیقی و هنرکردهای غرب، فاقداین ویژگیها بوده است.       9- تاثیربرنام ها و همایش های کردی دراحیای فرهنگ کردی به چه صورت بوده است؟   توحدی: ازسال 1370 که عملاباهمکاران هنری و فرهنگی کردهای خراسان درسمینارها و جشنواره های سراسرکشورشرکت نموده ایم و مردم خوب ایران با موسیقی و هنرهاآشنا شده وتشویق کرده اند، تاثیربسیارزیادی داشته و مردم رابه این اندیشه واداشته اند که فرهنگ ما هم از اصالت وویژگیهای خاص  خودبرخورداراست و نباید نادیده گرفته شود. مخصوصا تاثیرآن دردانشگاهها وشهرهای خراسان بیشتربوده است که با اجراهای صحیح و نمایش آن، میتوان از تهاجم فرهنگی غرب جلوگیری کرد، زیرا ماضمن مسلمان وایرانی بودن، کردهستیم و کسی که به فرهنگ خودبی اعتناباشدبه فرهنگ کشورش نیز بی اعتنا است وبی تفاوتی،بلا و آفت هرجامعه ای است که امیدواریم چنین روزی، پیش نیاید.       10- برای تداوم فرهنگ کردها درشمال خراسان چه پیشنهادی دارید؟   نسل جوان وآگاه بایدرسالت تاریخی و فرهنگی خودرابشناسدو از خدمات نیاکان خود در نگهداری مرزوبوم خراسان درجهت دین ومیهن، بهره گیرندودرجهت اعتلای فرهنگ خودتلاش کنندو روز به روزاخلاق نیک و نیک اندیشیدن  راشعارخویش سازند و از بدی ها وپلیدی ها وحسادتها و تنگ نظری ها دوری جویند، یعنی چیزی را که برخودنمی پسندد  بردیگران نیز رواندارند و با اخلاق ملی و اسلامی خویش، درجامعه ای که درآن زندگی میکنند، مدینه ای فاضله بوجودآورند. قهرمان بودن کردها، زمانی محقق و تثبیت میشودکه از نظراخلاقی، قهرمان باشند و افراد دیگر از دست وزبان و کردارآنها ناراحت نشوند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 فروردین1388ساعت 15:59  توسط نیلوفر  | 

مطالب قدیمی‌تر